<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فرهنگ، مدیریت، و کسب و کار در ایران</title>
<link>http://bmc.blogfa.com/</link>
<description>يادداشت هايي درباره فرهنگ، مديريت، و كسب و كار در  بازار ايران</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 14 Jul 2008 00:17:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>در سایت یاری دات کام عضو نشوید!</title>
<link>http://bmc.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;اولش فكر كردم سایت Yaari.com فقط يك سايت شبكه اجتماعي مانند 360 و اوركات و.. است. چيزي طول نكشيد كه فهميدم چه فرق هاي مهمي دارد. از آدم سوء استفاده مي كند و با آبروي آدم بازي مي‌كند. درباره اش به تفصيل &lt;A href=&quot;http://mkaihani.wordpress.com/&quot;&gt;در وبلاگ انگليسي ام&lt;/A&gt; نوشته ام. از همه كساني كه براي آنها از طرف من دعوت نامه اين سايت آمده است عذر خواهي مي كنم. همه را تشويق مي كنم كه عضو نشوند و اگر عضو هستند بيرون بيايند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;به روز رسانی:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برخی از دوستان برداشت های اشتباه از نوشته فوق کرده اند و فکر کردند که شاید «یاری» به رایانه های آنها یا ایمیل های آنها آسیب می رساند. باید خدمتتان عرض کنم که اصلاْ اینطور نیست. یاری هیچ آسیب اینگونه نمی رساند. فقط مقداری با آبروی شما بازی می کند چون بدون اجازه آگاهانه شما برای تمام ایمیل های موجود در بانک ایمیل های شما (Address Book) دعوت نامه می فرستد. این کار غیر اخلاقی است اما قانونی است چرا که در توافقنامه ای که شما با انتخاب گزینه «من موافق هستم» یا همان I agree آن را امضا می کنید این موضوع ذکر شده است. اما چون کسی معمولاْ این توافقنامه ها را نمی خواند این کار آنها نامردی است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بهترين راه براي مقابله با اين سايت اين است كه در آن عضو نشويد يا اگر عضو شديد حساب خود را در آن غير فعال كنيد (از طریق خود سایت یاری). به ديگران هم توصيه كنيد كه عضو نشوند. اگر از Gmail استفاده می کنید، برای اینکه ایمیل های دعوتنامه یاری دیگر اعصاب شما را خورد نکنند راه آسانی وجود دارد که می توانید با ایجاد فیلتر آنها را به طور خودکار حذف کنید. در نظرات این پست، كيهان اين روش را شرح داده است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Jul 2008 00:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bmc&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>bmc</dc:creator>
<guid>http://bmc.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من می خواهم بروم میرداماد!</title>
<link>http://bmc.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;در سفری که امسال با دانشجویان و اساتید و کارکنان دانشکده کارآفرینی به شمال رفتیم، این داستان واقعی را دوستم مهدی کولوبندی تعریف کرد:&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;در یکی از ایستگاه های متروی تهران، اگر اشتباه نکنم خط میرداماد روزی یک پیرمرد وارد واگن مخصوص بانوان شد و روی صندلی نشست. این حرکت وی با اعتراض رو به رو شد و بانوان از وی خواستند که به واگن بغلی که آقایان در آن بودند نقل مکان کند. اما پیرمرد از جایش تکان نمی خورد و فقط می گفت:&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;em&gt;من می خواهم بروم میرداماد!&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;مسئولین و نگهبانان ایستگاه مترو نیز از راه رسیدند و از پیرمرد خواهش کردند تا از واگن ویژه بانوان خارج شود. اما پیرمرد هیچ جوره کوتاه نمی آمد و فقط تکرار می کرد:&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;em&gt;من می خواهم بروم میرداماد!&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;بالاخره پس از اینکه پیرمرد یک تنه باعث چند دقیقه تاخیر مترو شده بود، شخص مدیر ایستگاه از راه رسید. این مدیر وقتی به محل واگن بانوان رسید به سادگی از پیرمرد پرسید:&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;em&gt;پدر جان چه مشکلی پیش آمده؟&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;و پیرمرد در جواب گفت:&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;em&gt;من می خواهم بروم میرداماد!&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;مدیر به راحتی پاسخ داد:&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;em&gt;خب پدر جان این واگن نمی ره میرداماد، واگن بغلی میره میرداماد!&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;و پیرمرد از جا بلند شد و به واگن بغلی رفت.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Jun 2008 08:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bmc&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>bmc</dc:creator>
<guid>http://bmc.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روایت پیتر دراکر از فاحشه های شرکت جنرال موتورز</title>
<link>http://bmc.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;پیتر دراکر (تولد: ۱۹۰۹ وفات: ۲۰۰۵) امروزه به عنوان یکی از بزرگان مدیریت شناخته می شود. در پاییز ۱۹۴۳ که او هنوز زیاد معروف نبود و فقط یک کتاب نوشته بود (Future of Industrial Man) شخصی از شرکت بزرگ جنرال موتورز (General Motors) با او تماس گرفت و او را دعوت به مطالعه این شرکت نمود. این دعوت منجر به این شد که پیتر دراکر ۱۸ ماه در داخل مجموعه جنرال موتورز مستقر شد و به مشاهده و مطالعه نحوه کار این شرکت پرداخت. از اینجا بود که پیتر دراکر وارد رشته مدیریت شد. در سال ۱۹۴۶ دراکر در کتاب «‍‍Concept of the Corporation» نتایج مطالعات خود در جنرال موتورز را چاپ کرد. این کتاب از جمله بهترین و تأثيرگذارترين آثار وی محسوب می‌شود. اما معمولا در این گونه کتاب ها دراکر درباره مطالب شخصی و خصوصی تر زیاد چیزی نمی نوشت. او تنها در یک کتاب به نوشتن مطالب شخصی پرداخت. این کتاب که «Adventures of a Bystander» نام دارد به گفته خود وی و بسیاری از خوانندگانش از جمله من، زیباترين و دوست داشتنی ترين كتابش است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در یکی از فصل های این کتاب دراکر به روایت مطالب ناگفته و شخصی تر از دورانش در جنرال موتورز می پردازد. اینطوری که دراکر در آن کتاب از مدیرعامل آن زمان جنرال موتورز، آلفرد اسلون (Alfred Sloan) و سایر مدیران ارشد این شرکت بزرگ تعریف می کند، آنها مردانی بسیار ماهر و بزرگوار بوده اند که دراکر را تحت تأثیر قرار دادند. در این کتاب دراکر شخصیت بسیاری از آنها را تشریح می کند. این کتاب دراکر به فارسی هم ترجمه شده است و فقط از همین فصل داستان های بسیار جالبی می توان از آن بازگو کرد مانند اینکه چگونه آلفرد اسلون به خاطر مشکل شنوایی اش یک ابزار مدیریتی فوق العاده پیدا کرده بود و یا اینکه روابط با مزه جنرال موتورز با اتحادیه کارگران چگونه بود و یا داستان فهرست دخترانی که روی کاغذ به یکی از مدیران داده شد برای ازدواج و... اما یک روایت مختصر در این فصل از این کتاب هست که هرگز فراموش نخواهم کرد.  امروز ناگهان احساس کردم که دوست دارم این داستان را با خوانندگان این وبلاگ در میان بگذارم. آن هم با ترجمه و روایت خودم. شاید به این دلیل که چند روزی است که شدیدا تحت تأثير عکسی از جسد سوزانده شده یک فاحشه در ایران قرار گرفته ام.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در آن سال ها (حدود ۱۹۴۴) شرکت جنرال موتورز ستاره کسب و کار آمریکا بود. سهام آن طلایی محسوب می شد و همیشه سود آور بود. این شرکت بزرگ علاوه بر تولید ماشین برای تولید تجهیزات نظامی نیز به ارتش کمک می کرد. در آن زمان آمریکا درگیر جنگ جهانی دوم بود و نیاز به این تجهیرات بسیار زیاد بود. در عین حال مقدار زیادی از نیروی کار به جنگ رفته بودند و نیروی کار کافی برای تولید در کشور یافت نمی شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نیک دریستات (Nick Dreystadt) یکی از مدیران فوق العادهای بود که دراکر شناخت. منشی او همیشه در کمد دفترش یک جفت کفش اضافی نگهداری می کرد چون خیلی وقت ها پیش می آمد که دریستات با کفش های لنگه به لنگه سر کار حاضر می شد. در جنرال موتورز او را به عنوان کسی می شناختند که یک تنه پردرآمدترین بخش جنرال موتورز (کادیلاک) را از مرگ نجات داده بود و از نو ساخته بود. اگر در سن ۴۸ سالگی بر اثر سرطان فوت نمی کرد به احتمال زیاد مدیرعامل شرکت می شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;او کسی بود که وقتی مدیر میانی بود بدون اجازه وسط جلسه مدیران ارشد پرید و التماس کرد ۱۰ دقیقه به او وقت بدهند. مدیران ارشد داشتند تصمیم می گرفتند که بخش کادیلاک را از شرکت حذف کنند ولی دریستات برنامه ای برای نجات آن ارائه داد. او اشاره کرد که در بازار خاص سیاهپوستان ثروتمند کادیلاک نماد موقعیت اجتماعی آنها است و به دلیل اینکه این افراد در آن زمان دسترسی به نمادهای اجتماعی دیگر مانند خانه ها و هتل های مجلل نداشتند، خریدن کادیلاک تنها راه آنها برای اظهار بزرگی بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما شاید بزرگترین خصیصه دریستات احترامی بود که او برای کارمندان قائل بود. این موضوع در یک روایت جالب از دراکر دیده می شود. دریستات بدون توجه به توصیه های مدیریت ارشد، یکی از پرخطرترین پروژه های ارتش را قبول کرد و تصمیم گرفت یک قطعه حساس نظامی را در کادیلاک تولید کند. همه می دانستند که این کار نیاز به مکانیک های بسیار متخصص دارد. در آن زمان هیچ نیروی کاری در دیترویت (Detroit) پیدا نمی شد چه برسد به مکانیک های بسیار متخصص! دریستات می گفت «این کار باید انجام شود. و اگر ما در کادیلاک نتوانیم، چه کسی می تواند؟».&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در آن زمان تنها نیروی کاری که در خیابان های شهر پیدا می شد فاحشه های سیاهپوست بودند. بنابراین دریستات حدود ۲۰۰۰ تن از آنها را استخدام کرد! او می گفت: «اما مدیران خانه های فساد را هم استخدام کنید، آنها می دانند چطوری این خانم ها را مدیریت کنند». بیشتر این خانم ها سواد خواندن نداشتند در حالی که کار آنها نیاز به خواندن دستورالعمل های بلندبالا داشت. دریستات گفت «وقت نداریم به آنها خواندن یاد بدهیم» بنابراین خودش رفت پای میز کار آنها و به شخصه چند عدد از دستگاه ها را ساخت تا مراحل کار را کامل یاد بگیرد. وقتی یاد گرفت یک دوربین آورد و از تمام مراحل فیلمبرداری کرد. او قسمت های مختلف فیلم را روی یک پروژکتور قرار داد و با یک نمودار جریان آنها را به هم متصل کرد. در این جریان کار یک چراغ قرمز روشن می شد که به کارگر نشان بدهد که چه کاری را انجام داده است، و یک چراغ سبز نشان می داد که در مرحله بعدی چه کاری را باید انجام دهد. یک چراغ زرد نیز نشان می داد که قبل از مرحله بعد باید مراقب چه چیزهایی باشد. این روش کار سال ها بعد در بسیاری از کارخانه ها استاندارد شد ولی کمتر کسی می داند که نیک دریستات آن را اختراع کرد، و کمتر کسی می داند به چه دلیل.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در کمتر از چند هفته این نیروهای بی سواد و بی تخصص، کاری بهتر و سیرعتر از آنچه قبلا مکانیک های بسیار متخصص انجام می دادند ارائه کردند. اما در سرتاسر شرکت و شهر دیترویت این بخش از مجموعه کادیلاک مورد تمسخر و توهین قرار گرفت و بعضاْ خانه فساد جنرال موتورز نام گذاشته می شد. دریستات فورا در مقابل این اتهامات واکنش نشان داد: «این خانم ها همکاران من و شما هستند. آنها خوب کار می کنند و برای کارشان احترام قائل اند. گذشته شان هر چه که باشد، آنها شایسته همان احترامی هستند که به سایر همکارانتان می گذارید.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما در آن زمان اتحادیه کارگران صنعت خودرو بیشتر متشکل از سفیدپوستان مذهبی و بنیادگرا بود که حتی خانم های سفیدپوست را نیز دوست نداشتند سر کار ببینند، چه برسد به فاحشه های سیاهپوست! آنها به شرکت فشار آوردند که وعده بدهد که وقتی نیروهای کار از جنگ برگشتند، این خانم ها را اخراج کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با وجود فشارهای زیاد و بد و بیراه های فراوان که نثار او می کردند، دریستات تلاش می کرد تا حداقل تعدادی از خانم ها را سر کار نگه دارد. او می گفت «برای اولین بار در زندگی شان، این بیچاره ها دستمزد درست و حسابی می گیرند، شرایط کاری معقول دارند و حق و حقوقی دارند. و برای اولین بار آبرو و عزت نفس پیدا کرده اند. این وظیفه ما است که آنها را از طرد و نفرت دوباره نجات دهیم». &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هنگامی که جنگ پایان یافت و نیروها برگشتند، خانم ها اخراج شدند و بسیاری از آنها اقدام به خودکشی کردند. نیک دریستات در دفتر کارش نشسته بود و سرش را در دستانش گرفته بود و در حالی که اشک در چشمانش داشت می گفت «خدا من را ببخشد، من در نجات این بندگان خدا ناکام ماندم».&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Jun 2008 13:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bmc&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>bmc</dc:creator>
<guid>http://bmc.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وضعیت تدریس رشته کارآفرینی در جهان</title>
<link>http://bmc.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;رشته کارآفرینی در بسیاری از کشورهای جهان به عنوان یک رشته دانشگاهی تدریس می شود. حداقل در بسیاری از دانشگاه های معتبر آمریکا و کانادا که شخصاْ تعداد زیادی از آنها را مرور کرده ام رشته کارآفرینی در تمام سطوح &lt;A href=&quot;http://www.entrepreneur.com/slideshow/166746.html&quot;&gt;لیسانس&lt;/A&gt; (مانند &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.bsu.edu/entrepreneurship/bachelordegree/&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;، &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://barney.hartford.edu/pages/acad.u.entr.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; و &lt;A href=&quot;http://entrepreneurship.eller.arizona.edu/academic/undergraduate/&quot;&gt;اینجا&lt;/A&gt;)، &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://businessmajors.about.com/od/topbusinessschools/tp/TopEntreSchools.htm&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;فوق لیسانس&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;، و &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://siteground131.com/~eweb1/index2.php?option=com_content&amp;do_pdf=1&amp;id=33&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دکترا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; پیدا می شود. در بعضی جاها رویکرد &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www3.babson.edu/eship/academic/&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;عملی تر&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; است و در بعضی دیگر &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.psee.edu.cg.yu/&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نظری تر&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; است. در مقطع دكترا رویكرد نظری است و در مقاطع لیسانس و فوق لیسانس بار عملی بیشتری دارد. در بسیاری از دانشگاه ها مراكز مختلفی مخصوص كارآفرینی وجود دارند كه بسیاری از آنها مراكز تحقیقاتی و مطالعاتی هستند كه به مطالعه علم كارآفرینی می پردازند (مانند &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.anderson.ucla.edu/x554.xml&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;، &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.gsb.stanford.edu/ces/&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; و &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.marshall.usc.edu/greif/&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;). چیزی شبیه به دانشكده كارآفرینی در آمریكا و كانادا كم هست ولی هست (مانند &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://whitman.syr.edu/eee/&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; و &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.stthomas.edu/business/schulzeschool/default.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;) ولی در استرالیا و جاهای دیگر پیدا می شود و در اروپا زیاد هست (&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.google.com/search?hl=en&amp;q=%22school+of+entrepreneurship%22&amp;btnG=Google+Search&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نتایج این جستجو را ببینید&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;).&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به هر حال به نظر من بحث بر سر اینكه آیا رشته كارآفرینی اصلاً معنی می دهد یا نه دیگر زیاد بحث مهمی نیست و جوابش به اندازه كافی روشن است. اینكه آیا باید به شكل یك دانشكده جدا باشد یا نه هم سوال زیاد مهمی نیست. مهم این است كه لازم است در ایران به آن بپردازیم. اما همین كه خارجی ها این رشته را دارند نوع آموزش كارآفرینی در ایران را توجیه نمی كند. باید بررسی بیشتری بشود روی این موضوع كه چه انواعی از آموزش كارآفرینی در ایران لازم است و هر نوع در كجاها باید ارائه شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 May 2008 22:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bmc&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>bmc</dc:creator>
<guid>http://bmc.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درباره علم کارآفرینی و رشته کارآفرینی در ایران</title>
<link>http://bmc.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;این روزها وقت انتخاب رشته کارشناسی ارشد است و بسیاری از دوستان به دنبال اطلاعاتی درباره رشته کارآفرینی می گردند. این وبلاگ تا به حال در این زمینه پیشرو بوده است. در همین راستا یک متن ۱۶ صفحه ای آماده کرده ام که دوستان می توانند برای آگاهی بیشتر درباره کارآفرینی و رشته آن در ایران از آن استفاده کنند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://mkaihani.blogfa.com/post-17.aspx&quot;&gt;توضیحاتی درباره زمینه علمی کارآفرینی و رشته کارآفرینی در ایران - کیهانی (۱۳۸۷)&lt;/A&gt; - &lt;A href=&quot;http://mkaihani.wik.is/@api/deki/files/40/=Some_notes_on_the_discipline_of_entrepreneurship_in_Iran_-_Keyhani_(2008).pdf&quot;&gt;پیوند مستقیم&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گفتارهایی از این متن را در ادامه می آورم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;می‌توان گفت اگر رشته‌های ديگر مديريت به بررسی سازمان‌های موجود می پردازند، رشته كارآفرينی به بررسی پديد آمدن سازمان‌ها می‌پردازد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در پاسخ به اتهامات مبنی بر اينكه كارآفرينی به عنوان يك رشته هيچ چيز جديدی ندارد كه در رشته‌های ديگر مورد مطالعه قرار نگيرد، اسكات شين و سانكاران ونكاتارامان مقاله‌اي نوشتند كه اين مقاله بسيار به تثبيت علم كارآفرينی به عنوان يك رشته مستقل كمك كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;يك تقسيم‌بندی خوب براي درك رابطه كارآفرينی با آموزش چنين است: آموزش از طريق كارآفرينی، آموزش برای كارآفرينی، و آموزش درباره كارآفرينی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;می‌توان گفت كه كارشناسی ارشد كارآفرينی در ايران ميان آموزش «برای» كارآفرينی و آموزش «درباره» كارآفرينی هنوز مسير مشخصی را در پيش نگرفته است و عناصری از هر دو نوع آموزش در آن ديده می شود. اما روش مناسب برای جذب دانشجو، برنامه درسی لازم، اساتيد مورد نياز، و تسهيلات لازم براي اين دو مسير به كلي با هم فرق مي‌كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;يك سؤال بسيار متداول در ميان افرادی كه می خواهند براي ورود يا عدم ورود به رشته‌ كارآفرينی تصميم‌گيری كنند اين است كه آينده كاری اين رشته چگونه است؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در پاسخ به اين سؤال برخی از افراد اشاره می‌كنند كه اين سؤال اشتباهی است چرا كه كارآفرين قرار نيست كار گير بياورد، او خودش كسب و كار راه‌اندازی می‌كند. امّا اين انتقاد تنها وقتی وارد است كه «آموزش برای كارافرينی» را در نظر بگيريم. افرادي كه قرار است «آموزش درباره كارآفريني» ببينند كاملاً حق دارند كه چنين سؤالی بپرسند. اتفاقاً آموزشی كه هم‌اكنون در ايران و در دانشگاه تهران وجود دارد بيشتر نزديك به آموزش «درباره كارآفرينی» است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برخی از فرصت‌های كاری برای افرادی كه درباره كارآفرينی دانش اندوخته‌اند در زمینه هایی مانند آموزش، پژوهش، تهیه محتوا، مشاوره کارآفرینی، کارآفرینی سازمانی، مشاوره سرمایه گذاری، سیاست گذاری و قانونگذاری یافت می شود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 May 2008 23:40:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bmc&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>bmc</dc:creator>
<guid>http://bmc.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نقش دولت و دانشگاه ها در توسعه کارآفرینی</title>
<link>http://bmc.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;ریچارد فلوریدا (Richard Florida) در کتابی که در سال ۲۰۰۲ با عنوان «صعود طبقه خلاق» (Rise of the Creative Class) نوشت، به اهمیت &lt;STRONG&gt;توانایی جذب انسان های خلاق به یک کشور&lt;/STRONG&gt; برای توسعه اقتصادی آن اشاره می کند. به گفته وی انسان های خلاق جذب کشورهایی می شوند که سه T داشته باشند: Technology (فناوری)، Talent (استعداد)، و Tolerance (تحمل). برای فراهم کردن این زمینه ها دولت می تواند نقش بسیار مهمی داشته باشد. امروزه آلمانی ها با وجود اینکه آدم های خلاق و نخبه زیاد دارند، این افراد در بسیاری از موارد خلاقیت خود را در کشورهای دیگر به خصوص آمریکا بروز می دهند و هنر کارآفرینی خود را در آنجا به کار می برند. این اتفاقات باعث شده است تا آلمانی ها از خود سوال کنند که چرا؟ به وضوح نقش سیاست های دولت انکارناپذیر است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این موضوع یکی از انگیزه های نوشتن کتابی درباره سیاستگذاری کارآفرینی شد که بخش مهمی از آن را ترجمه کرده ام و می توانید آن را در اینجا بخوانید:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://mkaihani.blogfa.com/post-15.aspx&quot;&gt;قهرمانان محلی در دهکده جهانی: جهانی شدن و سیاست گذاری های جدید کارآفرینی (۲۰۰۵)&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این کتاب تأكيد ويژه ای دارد بر مفهومی با عنوان «&lt;STRONG&gt;مدیریت راهبردی مکان ها&lt;/STRONG&gt;» (Strategic Management of Places) که در واقع پیشنهاد می کند که سیاستگذاری توسعه کارآفرینی باید حتماْ در سطح منطقه نیز انجام شود. من قبلاْ در برخورد با کارهای &lt;A href=&quot;http://www.oecd.org/cfe/leed&quot;&gt;برنامه LEED در OECD &lt;/A&gt;نیز تأکید بر سیاست گذاری محلی در سطح منطقه را دیده بودم. &lt;A href=&quot;http://www.questia.com/PM.qst?a=o&amp;se=gglsc&amp;d=98682315&quot;&gt;به گفته سرجیو آرزنی تحقیقات ۱۰ ساله برنامه LEED در OECD نشان می دهد&lt;/A&gt; که در صورتی که سیاست های توسعه کارآفرینی برای محل های مختلف به طور خاص طراحی شوند، می توانند منجر به سطح مناسبی از اشتغال زایی شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;علاوه بر مدیریت راهبردی مکان ها این کتاب تأکید دارد که &lt;STRONG&gt;رویکرد نوظهور در سیاستگذاری کارآفرینی بر تسهیل و تشویق تولید و تجاری سازی دانش متمرکز است.&lt;/STRONG&gt; در این راستا است که نقش دانشگاه ها و کارآفرینی دانشگاهی بسیار مهم می شود. این موضوع سياستگذاران را در سرتاسر جهان علاقه‌مند كرده است كه دانشگاه‌ها را به شكل «دانشگاه‌های كارآفرين» توسعه دهند. بسياری از دانشگاه‌های جهان امروزه به سختي تلاش مي‌كنند تا موفقيت‌های دانشگاه‌های كارآفرين مثل MIT را در كشورهای خود تكرار كنند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://web.mit.edu/newsoffice/1997/jobs.html&quot;&gt;طبق يك مطالعه&lt;/A&gt; تا اواسط دهه 1990 فارغ‌التحصيلان و اساتيد دانشگاه MIT در حدود 4000 شركت تأسيس كرده بودند كه اين شركت‌ها تنها در سال ۱۹۹۴ براي 1.1 ميليون نفر اشتغال ايجاد كرده و 232 ميليارد دلار فروش داشته اند. اگر اين شركت‌ها يك كشور مستقل بودند، بيست و چهارمين اقتصاد قدرتمند جهان می شدند. دانشگاه MIT به تنهايی يك موتور مهم در توسعه اقتصادی كشور آمريكا است. طبیعی است که کشورهای دیگر هم آرزو دارند از این موتورها داشته باشند!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مقاله ای درباره کارآفرینی دانشگاهی هم ترجمه کرده ام که اطلاعات خوبی درباره تاریخ دانشگاه کارآفرین و چگونگی پیدایش آن در آمریکا می دهد:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://mkaihani.blogfa.com/post-16.aspx&quot;&gt;اختراع دانشگاه کارآفرین (۲۰۰۳)&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 May 2008 13:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bmc&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>bmc</dc:creator>
<guid>http://bmc.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ز کارآفرین کارها ساختن!</title>
<link>http://bmc.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;امروز ۳ اردیبهشت، &lt;STRONG&gt;روز ملّی کارآفرینی&lt;/STRONG&gt; است. دوست داشتم به این مناسبت مطلبی بنویسم. بنابراین کمی از آخرین تحقیقاتم را در زمینه کارآفرینی با شما در میان می گذارم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;موفق شدم اولین باری که واژه «کارآفرین» در ادبیات فارسی به وجود آمده را شناسایی کنم**. فکر می کردم احتمالاْ اولین بار کسی در یک قرن اخیر آن را به عنوان ترجمه واژه Entrepreneur ساخته باشد. امّا این واژه از خیلی وقت پیش در زبان فارسی وجود داشته و معنی آن «خدا» بوده است! موضوع حداقل تا قرن هفتم برمی گردد. اولین بار نظامی گنجوی در اسکندرنامه اش این واژه را ساخته است:&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;ز ما قرعه بر کاری انداختن         ز کارآفرین کارها ساختن&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;(متن کامل شعر را می توانید &lt;A href=&quot;http://rira.ir/rira/php/?page=view&amp;mod=classicpoems&amp;obj=poem&amp;id=10909&quot;&gt;«اینجا»&lt;/A&gt; ببینید)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برای همین این واژه به معنی خداوند در نسخه های کامل فرهنگ آناندراج، فرهنگ معین و لغت نامه دهخدا (با ارجاع به همین بیت) آمده است. فرهنگ معین علاوه بر معنی خداوند اضافه کرده است: «کارآفریننده، آنکه کار ایجاد کند». دکتر &lt;A href=&quot;http://ent.ut.ac.ir/Default.aspx?tabid=101&quot;&gt;جعفری مقدم&lt;/A&gt; اعتقاد دارد که در بیت فوق جالب است که روی کارساز بودن کارآفرین تاکید شده است و باید دقت کرد که در آن زمان واژه «کار» مقداری متفاوت با امروز به کار می رفته است. آیت اله عمید زنجانی هم اولین باری که با کارآفرینی آشنا شده بود اشاره کرده بود که کارآفرین اصلی خدا است. البته من زیاد مطمئن نیستم که بشود به مفهوم خدا گفت Entrepreneur چرا كه ريسك، فرصت، و... در آن زمینه معني نمي دهد. نظر شما چيست؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هنوز نتوانسته ام سر دربیاورم که چه کسی برای اولین بار واژه كارآفرين را به عنوان ترجمه Entrepreneur به کار برده است. در این زمینه مکاتباتی با &lt;A href=&quot;https://bluechip.coba.unf.edu/ccbware/extern/faculty/instruct.php?ins=69&quot;&gt;پروفسور واقفی&lt;/A&gt;، یکی از اولین محققین کارآفرینی در ایران و نویسنده &lt;A href=&quot;http://www.amazon.com/Entrepreneurs-Iran-business-leaders-development/dp/B0006CQ8N0/&quot;&gt;کتاب «کارآفرینان ایران»&lt;/A&gt; و همچنین دکتر &lt;A href=&quot;http://www.fafo.no/pers/bio/kse.htm&quot;&gt;کتیل سلویک&lt;/A&gt; مکاتبه کرده ام. دکتر سلویک می گوید آقای خلیلی، بنیانگذار بوتان اعتقاد دارد که این ترجمه کار جامعه شناس معروف ایرانی، علی اسدی بوده است ولی هنوز شواهد محکمی برای این ادعا پیدا نکرده ام. &lt;STRONG&gt;در همین جا اعلام می کنم هر کسی اطلاعاتی درباره ریشه واژه کارآفرین به عنوان ترجمه Entrepreneur در ایران دارد، من علاقه مند به راهنمایی ایشان هستم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;P&gt;**لازم به ذکر است که واقعاْ هیچ مدرکی ندارم که ثابت کنم قبل از نظامی کسی این واژه را به کار نبرده بود اما تا کنون که نیافته ام و بعید می دانم کسی بیابد. بنابراین تا زمانی که چنین مدرکی نداریم می توانیم بگوییم اولین مورد شناسایی شده واژه کارآفرین در همین بیت فوق از دفتر شرف نامه، بخشی از اسکندر نامه نظامی گنجوی بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در پست قبلی فراموش کردم از نویسندگان نظرهای بسیار خوبی که درباره مطلب &lt;A href=&quot;http://bmc.blogfa.com/post-51.aspx&quot;&gt;«زبان انگلیسی و توسعه ملی ایران»&lt;/A&gt; نظر نوشته بودند تشکر کنم. به خصوص کیهان و امید که نظرات انتقادی خوبی ارائه کردند و به پخته شدن بحث کمک کردند. هر کسی آن پست را می خواند حتماْ خوب است نظرهای این دوستان را هم بخواند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Apr 2008 16:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bmc&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>bmc</dc:creator>
<guid>http://bmc.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مدیر طرح، طراح مطرح، و طرح طرح طرح طرح!</title>
<link>http://bmc.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>بحث زبان انگلیسی شد یاد یک پست جالب افتادم که قبلا نوشته بودم (&lt;A href=&quot;http://bmc.blogfa.com/post-18.aspx&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt;) که در آن یک ترجمه برای عبارت Project Plan Design Proposal ارائه داده بودم: طرح طرح طرح طرح! حالا می خواهم اقدام به ترجمه یک قطعه متن بنمایم.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;متن اصلی:&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;In a notable meeting the project manager and the eminent designer discussed the process of designing a project plan. The project manager asked the eminent designer to come up with an initial design for the project plan. The eminent designer promised to design the project plan and introduce his first proposal for the project plan design by the next day. In the next meeting, the issue of bringing up the topic of the project plan design proposal was raised.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ترجمه من:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; در يك جلسه مطرح، مدير طرح و طراح مطرح، فرايند طراحی طرح طرح را مورد بحث قرار دادند. مدير طرح از طراح مطرح خواست تا طرح اوليه ای برای طرح طرح ارائه دهد. طراح مطرح قول داد طرح طرح را طراحی کند و اولین طرح خود برای طرح طرح طرح را تا روز بعدی مطرح کند. در جلسه بعدُ مساله طرح موضوع طرح طرح طرح طرح مطرح شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به قول دوستان خوب شد واژه طرح را از عربی برداشتیم وگرنه بدون آن چه می کردیم؟!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Apr 2008 09:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bmc&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>bmc</dc:creator>
<guid>http://bmc.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زبان انگلیسی و توسعه ملی ایران</title>
<link>http://bmc.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;در مطلب امروز به مسئله نقش زیان انگلیسی در توسعه ملی ایران می پردازم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امتحان پایان ترم درس «سیاست گذاری توسعه کارآفرینی» یک سوال جالب داشت که بیشترین نمره را هم این سوال به خود اختصاص داده بود. خلاصه اش این بود که یک برنامه توسعه کارآفرینی برای کشور به طور خلاصه بنویسید! سوال بسیار خوبی بود چون اجازه می داد هر چی در طول ترم یاد گرفتیم و هر چی خودمان بهش فکر کرده بودیم و هر چی از جاهای دیگر خوانده بودیم را به هم وصل کنیم و خلاقیت به خرج بدهیم و یک برنامه خلق کنیم. برای پاسخ به همچین سوالی مجبور می شوید به همه چیز فکر کنید و همه عوامل درگیر و روابطشان با یکدیگر را در نظر بگیرید...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بگذریم از ارزش های آموزشی اینگونه سوالات....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در طول پاسخی که به این سوال نوشتم فکر کنم سه یا چهار بار زیر سرفصل های مختلف مانند «توسعه روابط بین المللی»، «آموزش»، «حرکت به سمت فعالیت های دانش محور» و... نوشتم «توسعه زبان انگلیسی».&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در بررسی عوامل عقب ماندگی اقتصادی ایران بعضی مشکلات خودشان از مشکلات ریشه ای تری ریشه می گیرند. اگر بتوانیم ریشه ای ترین مشکلات را شناسایی کنیم، قدم بسیار مفیدی برداشته ایم. به نظر من &lt;STRONG&gt;یکی از موانع بسیار ریشه ای توسعه اقتصادی در ایران سواد پایین ایرانیان در زبان انگلیسی است. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سه دلیل برای این ادعا را در ادامه تشریح می کنم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;عقب ماندگی علمی (به خصوص در علوم انسانی)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;واقعیت این است که بالا بروید، پایین بیایید، بیشتر دانش بشر به زبان فارسی وجود ندارد. به زبان انگلیسی وجود دارد. تا هنگامی که در دانشگاه هایمان سواد انگلیسی در حدی باشد که امروز هست سطح دانش در این دانشگاه ها هم تعریفی نخواهد داشت. این موضوع به خصوص در علوم انسانی مهم است چرا که وابستگی این علوم به زبان بیشتر است. به طور متوسط در دانشگاه های ایران نه تنها بیشتر دانش جهان را نمی فهمیم بلکه بسیاری از آن را که فکر می کنیم فهمیده ایم، اشتباه فهمیده ایم!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;محدود ماندن ما به زبان فارسی باعث می شود نتوانیم در توسعه دانش بشر نقش چندانی داشته باشیم. چیز زیادی به علم جهان اضافه نمی کنیم و خودمان را از مقدار زیادی از آن محروم می کنیم. دلیل اینکه کشور ایران این همه سال از علم کارآفرینی محروم بوده چیست؟! کمی خجالت آور است که اقرار کنیم یک دلیل عمده آن این بوده که برای واژه Entrepreneurship معادل فارسی نداشتیم. حالا برای کارآفرینی معادل پیدا کردیم و رشته علمی آن را راه انداختیم. بقیه واژه هایی که هنوز نمی شناسیم چطور؟ به جرأت ميیتوانم بگويم كه بسياری از مقالات علمی جهانتراز امروزی را اصلاْ ترجمه هم نمی توانیم بکنیم چون برای تعداد زیادی از واژه های آنها معادل نداریم. در نتیجه اصلاْ جامعه علمی ایران سراغشان هم نمی رود!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;انزوای فرهنگی / سیاسی / اقتصادی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در &lt;A href=&quot;http://www.neverbeentotehran.com/intro.html&quot;&gt;یک پروژه هنری&lt;/A&gt; می خواستند برای تشویق خیالپردازی هنرمندانه از افراد بخواهند که یک عکس از صحنه های دور و برتان بگیرید که فکر می کنید احتمالاْ شبیه جای مرموزی است که تا به حال نرفته اید. برای این جای مرموز شهر تهران انتخاب شده است! &lt;A href=&quot;http://www.neverbeentotehran.com/intro.html&quot;&gt;(لینک)&lt;/A&gt; ما با مردم جهان زیاد ارتباط نداریم. آخر زبانمان زیاد خوب نیست. در نتیجه آنها هم زیاد با ما ارتباط ندارند. در نتیجه تهران می شود یک سرزمین عجیب و غریب که هیچ کس نمی شناسد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بازارهای ما همچنان محدودیت هایی برای تجارت آزاد دارند و برای همین هنوز عضو سازمان تجارت جهانی نیستیم. تحقیقات نشان داده که کشورهایی که تجارت خارجی را آزادتر گذاشته اند از لحاظ اقتصادی موفق تر بوده اند. سیستم پولی و بانکی ما آنقدر عقب افتاده و جدا از جهان است که هنوز به راحتی نمی توانیم کارت اعتباری تهیه کنیم یا با حساب های الکترونیکی تجارت کنیم. در خارج سال ها است که این فناوری ها پول در جیب مردم ریخته است. از نظر سیاسی هم که دیگر خودتان می دانید تا چه اندازه محبوب هستیم. التبه همه این انواع انزوا با یکدیگر مرتبط هستند. مثلاْ طبق مطالعات آقای زاکرمن از &lt;A href=&quot;http://h2odev.law.harvard.edu/ezuckerman/&quot;&gt;مرکز تحقیقات اینترنت و جامعه هاروارد (لینک)&lt;/A&gt;، تأثیرگذارترین عامل در مقدار توجهی که کشورها در رسانه ها می گیرند، GDP آنها است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بله دوستان. ما در جهان منزوی هستیم. و عین خیالمان هم نیست!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چرا عین خیالمان نیست؟! چون زبانمان خوب نیست! اصلاْ کاری نداریم که دیگران ما را نمی شناسند. ما هم آنها را نمی شناسیم. اصولاْ وقتی زبان کسی را نمی فهمید و از هم دور زندگی می کنید و ارتباطی با ههم ندارید زیاد برای هم معنی دار نیستید. یک استاد دانشگاه در ایران هیچ لزومی نمی بینید که علم خود را به سطح جهانی برساند و به انگلیسی مقاله بنویسد یا با خارجی ها ارتباط علمی داشته باشد. چون خارجی ها تأثيری در زندگی اش ندارند. دانشجویانش و همکارانش همه ایرانی اند و برای ایرانی هایی که اکثراْ هم زبانشان زیاد خوب نیست بیشترین معنی را دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ترجمه و ترجمه و ترجمه و پول های هدر رفته ایرانیان&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فکر کنید چقدر پول و زمان و انرژی در ایران صرف ترجمه می شود؟ چقدر در دانشگاه هایمان پول و زمان و انرژی که باید خرج تولید و توسعه و یادگیری و کاربرد دانش بشود خرج ترجمه آن می شود؟ خواندن یک مقاله دو صفحه ای انگلیسی و درک آن شاید برای من ۱۰ دقیقه طول بکشد ولی ترجمه آن حداقل یک ساعت وقت می گیرد. اما استادهای من در دانشگاه برای اینکه من علم یاد بگیرم به من نمی گویند از آن مسیر ۱۰ دقیقه ای بروم و در هر ساعت به اندازه ۶ مقاله دو صفحه ای مطلب یاد بگیرم. به من می گویند ترجمه کنم و در نتیجه بهره وری یادگیری خودم را حداقل یک ششم کاهش دهم. جمع بزنید روی کل ایران. سواد کم در زبان انگلیسی بهره وری کشور را به شدت پایین آورده است. و البته همه می دانند که بهره وری عامل کلیدی توسعه اقتصادی است. مایکل پورتر نشان داد که بهره وری عامل کلیدی رقابتپذیری کشورها است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حالا بعد از اینکه این مطلب را نوشتم، باید بروم نزدیک به ۵۰-۶۰ صفحه ای که اساتید مختلف برای ترجمه به من مشق داده اند را انجام بدهم! یک نیروی جوان این کشور به جای تولید ارزش های بهتر با کارایی بیشتر باید تمام وقت شب و روزش را بنشیند و ترجمه کند!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;یک مثال&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تمامی سه مسئله اشاره شده در فوق به هم ارتباط دارند. با یک مثال توضبح می دهم. استاد دانشگاهی را در نظر بگیرید که می خواهد کتاب بنویسد. از آنجا که سطح علمی اش احتمالاْ در سطح جهانتراز نیست یا زبانش زیاد خوب نیست نمی تواند کتاب انگلیسی بنویسد. پس از این طریق هم ارتباطی بین او با جامعه علمی جهانی برقرار نمی شود و انزوا ایجاد می کند. کتاب فارسی یا تأليف است یا ترجمه. اگر تأليف باشد هم باز معمولاْ مقدار زیادی از آن ترجمه است و بیشتر گردآوری است تا تأليف. اگر هم واقعاً تأليف خالص باشد سطحش پايين است (چون کسی که زبانش خوب باشد و دانش سطح جهانی را بفهمد و علمش جهانتراز باشد، می توانست کتاب انگلیسی بنویسد). برای ترجمه هم مقدار زیادی پول و انرژی و وقت خودش یا دانشجویانش صرف می شود و آخرش هم کیفیت ترجمه ها چندان خوب نیست چون ترجمه کنندگان زیاد زبانشان خوب نیست! این کتاب چاپ می شود و برای آموزش و استفاده بقیه مورد استفاده قرار می گیرد و طبیعتاْ کیفیت علم آنها را هم پایینتر از سطح جهانی نگه می دارد. در یک سیکل معیوب قرار داریم که عقب ماندگی مان همینطور منجر به عقب ماندگی بیشتر می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;چند ایده و راهکارهایی برای آینده:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;آموزش زبان انگلیسی را بیشتر و باکیفیت تر در سطح کشور گسترش دهیم. به خصوص تعداد ساعات و کیفیت آموزش آن در دبستان، راهنمایی، و دبیرستان را افزایش دهیم.&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;به جای حضور درس زبان در کنار درس های دیگر در کنکور، امتحان جداگانه ای مانند TOEFL یا شبیه به آن پیشنیاز ورود به دانشگاه برای همگان شود. چنین آزمون هایی را پیشنیاز استخدام های دولتی، دریافت مدارک حرفه ای و... نیز بگذاریم. (خود این امتحانات می تواند یک صنعت درآمدزا در کشور ایجاد کند).&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;در دانشگاه ها تا جایی که می شود کلاس ها را انگلیسی برگزار کنیم و پروژه ها و تکالیف انگلیسی نوشته شوند.&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;از صدا و سیما برنامه های انگلیسی زبان بیشتری پخش کنیم.&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;پارک های عمومی شهری مخصوص انگلیسی حرف زدن درست کنیم.&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;کتاب های دانشگاهی فارسی زبان چاپ نکنیم مگر اینکه واقعاْ چیزی در آنها باشد که در کتاب های انگلیسی یافت نمی شود. در عوض به دانشجویان کمک کنیم تا به کتاب های انگلیسی دسترسی داشته باشند.&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;و در پایان...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;درست است که بعضی جاها باید فارسی را کمرنگتر کنیم. ولی نه همه جا. همچنان زبان زیبای فارسی را هم باید حفظ کنیم ولی به نظر من نباید آنقدر حرص حفظ کردنش را بخوریم که باعث این همه عقب ماندگی و جیب ها و سفره های خالی شویم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Jan 2008 22:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bmc&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>bmc</dc:creator>
<guid>http://bmc.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وبلاگ نویسی دانشجویان رشته کارشناسی مدیریت کسب و کارهای کوچک</title>
<link>http://bmc.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>از وقتی در سال ۸۵ وارد رشته کارشناسی ارشد کارآفرینی شدیم صحبت بود که قرار است مقطع کارشناسی این رشته نیز تشکیل شود. از آنجا که در آن زمان تیم دکتر رضویُ دکتر یداللهیُ و... پشت این ماجرا بود طبیعتاْ خیلی سریع کارها انجام شد و در مهر ۱۳۸۶ اولین ورودی این رشته تحت عنوان کارشناسی مدیریت کسب و کارهای کوچک یا SBA: Small Business Administration یا SBM: Small Business Management وارد دانشگاه تهران شدند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تيم دكتر رضوي همان تیمی است که به ترتيب مرکز کارآفرینی دانشگاه تهران، رشتة كارشناسي ارشد كارآفريني دانشگاه تهران، كلينيك كارآفرينی دانشگاه تهران و دانشكده كارآفرينی دانشگاه تهران را راه‌اندازی كردند. البته الان به جز مورد آخر همه قبلی ها را به ديگران سپرده اند و هم اكنون مشغول اداره دانشكده كارآفرينی دانشگاه تهران مي باشند. حسابش را بکنیم می بینیم خود دکتر رضوی یک کارآفرین سریالی موفق در حوزه دانشگاه بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما مطلب امروز را ننوشتم برای اینکه به این چیزها بپردازم! مطلب امروز را نوشتم برای اینکه دو وبلاگ بسیار جالب به شما معرفی کنم. بچه های رشته SBA که در بالا ذکر شد در زمینه وبلاگ نویسی فعالیت های بسیار جالب و قابل تحسینی از خود نشان داده اند. روحیه پر انرژی، فعّال، علاقه مند و كارآفرينانه در اين وبلاگ‌ها قابل مشاهده است. از اینکه این روحیه ها را در بچه های این رشته می بینم بسیار خوشحالم. وقتی این روحیه را با روحیه ورودی های جدید کارشناسی خودم در رشته ریاضی در دانشکده علوم مقایسه می کنم می بینم که زمین تا آسمان تفاوت وجود دارد! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بخشی از این وضعیت خوب را حاصل زحمات خانم نسترن حاجی حیدری می دانم که درس مبانی کارآفرینی را به این دانشجویان درس می دهند. من در چند جلسه از کلاس های ایشان حاضر شدم و به نظرم آمد که برای روحیه دادن و شارژ کردن بچه ها واقعاْ زحمت می کشند. خودشان هم جوان و پر انرژی هستند و رابطه بسیار دوستانه ای با دانشجویان دارند. حضور اساتید این چنینی در سال اول برای دانشجوی لیسانس فوق العاده مفید است و من همین جا از ایشان تشکر به عمل می آورم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چقدر امروز حاشیه می رم! خب حالا برویم سر اصل مطلب. لینک وبلاگ گروهی دانشجویان SBA را در زیر می بینید. به نظرم این وبلاگ در آینده تبدیل به منبع اصلی اطلاعات برای کنکوری هایی که نسبت به این رشته کنجکاو هستند خواهد شد. جای خوبی برای به دست آوردن درکی از حال و هوای بچه های این رشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://sbm-2007.blogfa.com/&quot;&gt;وبلاگ گروهی دانشجویان رشته کارشناسی مدیریت کسب و کارهای کوچک&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی از این دانشجویان فعال اقدام به راه اندازی یک وبلاگ دیگر نیز کرده است. وبلاگ سپیده سعید با دیدگاهی غیر رسمی تر به مسائل حاشیه ای کلاس های دانشجویان SBA می پردازد. این وبلاگ بسیار خواندنی و پر انرژی است و پیشبینی می کنم در صورتی که فعال بماند، در سال های آینده بسیار پرطرفدار شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://businesswoman-notes.blogfa.com/&quot;&gt;وبلاگ سپیده سعید: کلاس باحال مدیریت کسب و کارهای کوچک &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; برای تمام این عزیزان آرزوی موفقیت دارم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Dec 2007 20:46:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bmc&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>bmc</dc:creator>
<guid>http://bmc.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
