![]() |
![]() |
|
| Business, Management, Culture |
|
هنوز نمی خواهم اعلام کنم از چه کاندیدایی حمایت می کنم اما از رای دادن خیلی زیاد حمایت می کنم! در این زمینه این فیلم زیبا را حتماْ ببینید. اما در اینجا می خواهم مطلبی را خطاب به بسیاری از کسانی که نمی خواهند رای بدهند یا شک دارند عرض کنم. اینطور که متوجه شده ام یکی از استدلال های آنها این است که اینها همه اش یکی بازی است و اینها همه هم دست یکدیگر هستند و دارند مردم ایران را گول می زنند و بازیگردان اصلی یک نفر است و شما ها که رای می دهید خیلی ساده هستید که این را نمی فهمید! با وجود اینکه بعد از مناظره تاریخی احمدی نژاد با موسوی در روز ۱۳ خرداد خیلی سخت است که کسی باور کند که اینها همه دستشان در یک کاسه است و احمدی نژاد با کسانی مثل خاتمی و رفسنجانی همدست است هنوز هم تعداد زیادی از تحریمی هایی که می بینم همین اعتقاد را دارند! البته اصرار روی یک تصمیم که قبلاْ گرفته شده یک خطای روانشناسی است که تحت عناوین مختلف مانند «تشدید تعهد» یا Escalation of Commitment زیاد مورد مطالعه قرار گرفته است. در کل خطاهای روانشناسی ذهن خيلی زيادند (فهرستی از آنها را اينجا ببينيد). اما من در اينجا می خواهم به خطای روانشناسی ديگری اشاره کنم که به نظر من زيربنای ديدگاه «تئوری توطئه» يا «همه اينها دستشان در يک کاسه است» می باشد. ذهن انسان خاصيت های جالبی دارد. دو دانشمندی که به خاطر کارهايشان در زمينه علم تصميم گيری جايزه نوبل اقتصاد را برنده شدند (کاهنمن و تورسکی) تعدادی از تکنيک های ميانبری را عنوان کردند که ذهن انسان ها عادت کرده است (تکامل پيدا کرده است) که برای تصميم گيری از آنها استفاده کند. اين تکنيک ها با وجود اينکه بيشتر وقت ها به درد انسان می خورند خيلی وقت ها هم باعث خطای سيستماتیک در تصميم گيری می شوند. مثلاً اين خطا که انسان فکر می کند اتفاقی که تصورش آسان تر است از اتفاقی که تصورش سخت تر است محتمل تر است. اين خيلی وقت ها درست است ولی در مواقعی که نيست انسان دچار اشتباه می شوند. یکی از عادت های ذهن این است که برای درک بهتر دنیای اطرافش دوست دارد از دسته بندی و ساده سازی استفاده کند. مثلاً وقتی در جنگل راه می رويم يک چيزهایی را در دسته گياه و يک چيزهایی را در دسته جانور قرار می دهیم تا فکر کردن درباره آنها برایمان راحت تر باشد. اما اگر طبقه بندی های ما نتوانند پيچيدگی های دنيا را به خوبی در خود بگنجانند دچار خطا می شويم. مثلاً اگر فرق بين قارچ سمی و قارچ سالم را ندانيم به راحتی ممکن است اشتباه کنيم. ذهن انسان يک خاصيت ديگر هم دارد که هميشه دوست دارد فکر کند که می فهمد. اين يکی از مکانيزم های دفاعی مغر است. از اين جهت در مواردی که پيچيدگی اوضاع زياد است و از درک او خارج است انسان با دسته بندی و ساده سازی بيش از حد خودش را فريب می دهد که فکر کند می داند چه خبر است. در واقع بدن انسان احتياج دارد که بداند چه اقدامی بايد بکند بنابراين خودش را وادار به نتيجه گيری می کند حتی وقتی اطلاعات کافی برای نتیجه گيری ندارد. به اين خطا ساده سازی بيش از حد يا Oversimplification و يا چيزهایی شبيه به خطای تک علت (Fallacy of the single cause) نيز می گويند. گراهام اليسون، استاد دانشگاه هاروارد یکی از افرادی است که سعی کرد نتيجه خطرناک ساده سازی بيش از حد را در تصمیم گيری های سياسی گوشزد کند. کتاب «عصاره تصمیم» او بسيار معروف شد و من در ادبيات رشته مديريت هم زياد می بينم که به آن ارجاع داده می شود. چند وقت پيش که آقای اليسون به ايران آمد همين موضوع را در دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران هم عنوان کرد. من هم در آن جلسه حاضر بودم و احساس کردم تلويحاً می خواهد بگوید که «شما فکر می کنید آمريکا يک موجود است که درباره ايران تصميم می گيرد. در حالی که آنچه شما به نام آمريکا می شناسید شبکه پيچیده ای از انسان ها هستند که با هم بحث و اختلاف هم دارند و اينطور نيست که همه آنها با هم عليه شما توطئه کرده باشند». واقعيت هم اين است که کسانی که در ايران بيشترين ساده سازی را در زمينه آمريکا می کنند اکثراً کسانی هستند که کمترين اطلاعات را درباره نحوه تصميم گيری در آمريکا، و روابط پيچيده رئيس جمهور اين کشور با مشاوران و وزرايش، مجلس سنا، و کنگره دارند. چون اين پيچيدگی ها را درک نمی کنند طوری صحبت می کنند که انگار آمريکا يک نفر است. در زمينه انتخابات هم کسانی که فکر می کنند اينها همه اش بازی است و همه کانديداها دستشان در يک کاسه است و بازی گردان اصلی کسی ديگر است کسانی هستند که کمترین اطلاعات را درباره پيچیدگی روابط ميان احذاب مختلف، اختلافات و بحث های داخلی ميان مسئولان کشور، و ساختار قدرت و نفوذ در ايران دارند. اين افراد برای اينکه با وجود اين کمبود اطلاعات بتوانند احساس کنند که می دانند چه خبر است، تمام مسئولين تمام جناح ها را با يکديگر در يک دسته قرار می دهند و تحت عنوان «حکومت» می شناسند و طوری درباره اين موجود صحبت می کنند که انگار يک نفر است. اميدوارم اين بحث علمی کمکی به تصميم گيری دوستان باشد. نکته: این وبلاگ به اینجا منتقل شده است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 خرداد1388ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط محمد كيهانی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ را زماني شروع کردم که دانشجوی ليسانس رياضی کاربردی بودم و به تدریج به سمت علم مدیریت و کسب و کار حرکت می کردم. از آن زمان تا کنون خیلی اتفاقات افتاده است ولی این وبلاگ همچنان باقی است. تمام مدتی که در زمینه مشاوره مدیریت در ایرن فعالیت می کردم و تمام مدتی که برای کنکور کارشناسی ارشد آماده می شدم و تمام مدتی که مشغول تحصیل در رشته کارشناسی ارشد مدیریت کارآفرینی بودم به نوشتن در این وبلاگ ادامه دادم. بعضی وقت ها سیر تکاملی دیدگاه ها و آموخته هایم در طول زمان مشهود است. در حال حاضر مشغول تحصیل در دوره دکترای مدیریت راهبردی در دانشکده کسب و کار شولیک، دانشگاه یورک کانادا هستم. به دلیل فشردگی زیاد کارهای علمی، کمتر فرصت وبلاگنویسی دارم اما سعی می کنم همچنان بنویسم.
|
| آرشیو موضوعی |
|
كنكور و رشته مديريت و MBA كارآفريني و رشته مديريت كارآفريني |
|
RSS
|