![]() |
![]() |
|
| Business, Management, Culture |
|
در سفری که امسال با دانشجویان و اساتید و کارکنان دانشکده کارآفرینی به شمال رفتیم، این داستان واقعی را دوستم مهدی کولوبندی تعریف کرد: در یکی از ایستگاه های متروی تهران، اگر اشتباه نکنم خط میرداماد روزی یک پیرمرد وارد واگن مخصوص بانوان شد و روی صندلی نشست. این حرکت وی با اعتراض رو به رو شد و بانوان از وی خواستند که به واگن بغلی که آقایان در آن بودند نقل مکان کند. اما پیرمرد از جایش تکان نمی خورد و فقط می گفت: من می خواهم بروم میرداماد! مسئولین و نگهبانان ایستگاه مترو نیز از راه رسیدند و از پیرمرد خواهش کردند تا از واگن ویژه بانوان خارج شود. اما پیرمرد هیچ جوره کوتاه نمی آمد و فقط تکرار می کرد: من می خواهم بروم میرداماد! بالاخره پس از اینکه پیرمرد یک تنه باعث چند دقیقه تاخیر مترو شده بود، شخص مدیر ایستگاه از راه رسید. این مدیر وقتی به محل واگن بانوان رسید به سادگی از پیرمرد پرسید: پدر جان چه مشکلی پیش آمده؟ و پیرمرد در جواب گفت: من می خواهم بروم میرداماد! مدیر به راحتی پاسخ داد: خب پدر جان این واگن نمی ره میرداماد، واگن بغلی میره میرداماد! و پیرمرد از جا بلند شد و به واگن بغلی رفت. نکته: این وبلاگ به اینجا منتقل شده است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 11:45 قبل از ظهر توسط محمد كيهانی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ را زماني شروع کردم که دانشجوی ليسانس رياضی کاربردی بودم و به تدریج به سمت علم مدیریت و کسب و کار حرکت می کردم. از آن زمان تا کنون خیلی اتفاقات افتاده است ولی این وبلاگ همچنان باقی است. تمام مدتی که در زمینه مشاوره مدیریت در ایرن فعالیت می کردم و تمام مدتی که برای کنکور کارشناسی ارشد آماده می شدم و تمام مدتی که مشغول تحصیل در رشته کارشناسی ارشد مدیریت کارآفرینی بودم به نوشتن در این وبلاگ ادامه دادم. بعضی وقت ها سیر تکاملی دیدگاه ها و آموخته هایم در طول زمان مشهود است. در حال حاضر مشغول تحصیل در دوره دکترای مدیریت راهبردی در دانشکده کسب و کار شولیک، دانشگاه یورک کانادا هستم. به دلیل فشردگی زیاد کارهای علمی، کمتر فرصت وبلاگنویسی دارم اما سعی می کنم همچنان بنویسم.
|
| آرشیو موضوعی |
|
كنكور و رشته مديريت و MBA كارآفريني و رشته مديريت كارآفريني |
|
RSS
|