تبليغاتX
فرهنگ، مدیریت، و کسب و کار
Business, Management, Culture

در نظرهای پست قبلی بحث خوبی شکل گرفت که به موضوع رابطه علم و عمل در کارآفرینی رسید. تقریباْ همه قبول دارند که خوب است در عمل، از علم استفاده بشود. اینکه آیا چیزی به اسم «علم کارآفرینی» وجود دارد هم قابل بحث است ولی تقریباْ توافق روی آن وجود دارد و در این فایل درباره اش بحث کرده ام. اما در این پست می خواهم درباره موضوعی دیگر صحبت کنم که نه تنها مورد اختلاف است بلکه مورد سوء تفاهم هم هست:

با فرض اینکه چیزی به اسم «علم» مدیریت و کارآفرینی وجود دارد، این علم چقدر در عمل به درد می خورد؟

متأسفانه پاسخی که می خواهم پیشنهاد بدهم زیاد خوشحال کننده نیست.

خیلی از بحث ها را ناشی از این سوء تفاهم می دانم که منظور از علم برای افراد فرق دارد. کسانی که با ادبیات علمی دقیقاْ آشنا نیستند بیشتر فکر می کنند که احتمالاْ در عمل به درد می خورد و کسانی که دقیق تر با ادبیات علمی آشنا هستند بیشتر متوجه می شوند که بسیاری از مطالب آن در سطحی مجرد و نه چندان کاربردی است. با این حال اینطور هم نیست که علم مدیریت و کارآفرینی در عمل هیچ فایده ای نداشته باشد.

در مورد کارآفرینی می توانیم ببینیم ادبیات علمی آن به چه موضوعاتی می پردازد. سپس شما قضاوت کنید که چه مقدارش در عمل به درد می خورد. بعد از تحقیقات مکللند و انتشار کتاب The Achieving Society مقالات و کتاب های بسیار زیادی به بررسی ویژگی های شخصیتی کارآفرینان پرداختند. این خط تحقیق بعد از گذشت بیش از دو دهه به هیچ نتیجه ای نرسیده است و تقریباْ کنار گذاشته شده است. ادبیات مربوط به شناخت کارآفرینی (Entrepreneurial Cognition) که به نوعی ادامه این خط محسوب می شود هم هنوز نتیجه خاصی نداشته و هیچ کاربرد درست و حسابی پیدا نکرده است.

بسیاری از ادبیات کارفرینی هم نزدیک به رشته اقتصاد است. محققین در این زمینه به بررسی کارکرد کارآفرین در بازار می پردازند. برخی می گویند (مانند Kirzner) نقش کارآفرین این است که جاهایی که اطلاعات خوب جریان ندارد را پیدا می کند و با کارآفرینی باعث تخصیص بهتر منابع می شود و بازار را به سمت تعادل می برد. برخی دیگر می گویند (مانند Schumpeter) که کارآفرین تعادل بازار را نه تنها درست نمی کند بلکه به هم می زند (تخریب خلاق) چرا که نوآوری می کند و تخصیص های جدید برای منابع امکانپذیر می شود. برخی دیگر می گویند (مانند Knight) که نقش کارآفرین در پیشبینی و قضاوت درباره آینده و ریسک کردن است. حالا به نظر شما همه این ادبیات به چه درد یک کارآفرین در عمل می خورد؟

در شاخه های مختلف مدیریت هم وضع چندان بهتر نیست. در اینجا فقط دو تا مقاله معرفی می کنم و بحث بیشتر را برای پست های بعدی می گذارم. کسانی که خیلی اعتقاد دارند «علم» مدیریت و کارآفرینی واقعاْ خیلی زیاد در عمل کاربرد دارد باید حتماْ این دو مقاله را بخوانند:

گشال  (۲۰۰۵) - نظریه های بد مدیریت، فعالیت های خوب مدیریت را خراب می کنند.

این آخرین مقاله ای است که از استاد بزرگ مدیریت سومانترا گشال (Sumantra Ghoshal) چاپ شد و در واقع بعد از مرگ وی به چاپ رسید و در جلسه سالیانه آکادمی مدیریت آمریکا قرائت شد.

نومبر (۲۰۰۴) - هفت دلیل برای اینکه بازاریابان بهتر است به ادبیات علمی بازاریابی توجه نکنند.

با وجود اینکه درباره بازاریابی است بسیاری از استدلال های آن درباره سایر شاخه های مدیریت هم صادق است.

هر دو مقاله فوق را استاد های من در اینجا توصیه کرده اند. شاید در پست های بعدی به نوشته های این مقاله ها بیشتر بپردازم.

این ویژگی کار علمی است که خیلی وقت ها به نتیجه نمی رسد یا نصفه نیمه به نتیجه می رسد. به خصوص در علوم انسانی و اجتماعی هیچ چیز صد در صد دانسته نمی شوند. خیلی از محققین با یکدیگر توافق ندارند. خیلی از نظریه ها پیشبینی های متناقض دارند. خیلی از تحقیقات توصیفی است و  فقط برای درک بهتر یک پدیده است و هیچ پیشنهاد عملی به همراه ندارد. خیلی از تحقیقات در سطحی مجرد (Abstract) است و از دنیای واقعی فاصله دارد. خیلی از ادبیات علمی هم درباره خودش است. یعنی علم درباره علم است مثلاْ ادبیات روش تحقیق یا ادبیات مربوط به چگونگی نظریه پردازی که باز هم زیاد کاربرد عملی ندارد.

منتظر نظرهای شما هستم.

نکته: این وبلاگ به اینجا منتقل شده است.

+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط محمد كيهانی | 

با وجود اینکه با ورود به رشته مدیریت استراتژیک کمی از علم کارآفرینی فاصله گرفتم، اما این فاصله زیاد هم نیست. ترم گذشته یک درس اختیاری در زمینه کارآفرینی با استاد Eileen Fischer برداشتم که عضو هیأت تحريريه دو ژورنال برتر رشته کارآفرينی است: Journal of Business Venturing و Entrepreneurship Theory & Practice . مطالب زیادی از او یاد گرفتم و درس او باعث شد تا بیشتر با آخرین کارهای علمی در زمینه کارآفرینی آشنا شوم.

رشته کارآفرینی روز به روز ارتباطش با رشته مدیریت استراتژیک بیشتر می شود. این موضوع به خصوص در مقالات ژورنال جوان اما معتبر Strategic Entrepreneurship Journal به چشم می خورد. مبحث «کارآفرینی راهبردی» به طور خلاصه به این معنا است که شرکت ها به طور همزمان به دنبال مزیت رقابتی و فرصت یابی هستند. «مزیت رقابتی» یا Competitive Advantage موضوع اصلی مدیریت راهبردی و فرصت یا Opportunity موضوع اصلی کارآفرینی است. آیرلند، هیت و سیرمون اولین مدل جامع کارآفرینی راهبردی را در سال ۲۰۰۳ در این مقاله ارئه داده اند. خودم هم در حال کار روی مقاله ای هستم که به نقش مشتری در ارزش آفرینی و کارآفرینی می پردازد.

خلاصه اینکه علاقه ام به کارآفرینی و مطالعه در این زمینه را همچنان حفظ کرده ام. اخبار کارآفرینی ایران را نیز دوست دارم دنبال کنم. در این زمینه هم وبلاگ یکی دیگر از دوستان را می خواهم معرفی کنم که در زمینه کارآفرینی و به خصوص کارآفرینی اینترنتی جزو نخبگان ایران هستند:

iKarafarini - کارآفرینی و خلق درآمد و ارزش در اینترنت - وبلاگ سید روح الله احمدی

در این وبلاگ حتماْ بحث داغ مربوط به کارآفرین خلاف کار ایرانی را ببینید و شما هم نظر خودتان را درباره اش بنویسید.

نکته: این وبلاگ به اینجا منتقل شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 3:55 قبل از ظهر  توسط محمد كيهانی | 

چند روز پیش در دانشگاهمان مناظره ای برگزار شد که جمع وسیعی از دانشجویان را جذب سالن آمفی تئاتر کرد. موضوع مناظره این بود: آیا خدا وجود دارد؟

بحث کنندگان هر دو بسیار بسیار قوی بودند. در سمت موافق، دکتر ویلیام لین کرگ (William Lane Craig) و در سمت مخالف دکتر رونالد دسوزا (Ronald de Sousa) بحث می کردند. من خیلی خوشحال بودم که دکتر کرگ را از نزدیک دیدم و با وی صحبت کردم چون قبلاْ برخی کارهایش را مطالعه کرده بودم. دکتر دسوزا را از قبل نمی شناختم ولی او هم واقعاْ بحث خوبی ارائه داد. این جلسه من را یاد جلسات مناظره سیاسی می انداخت که در دانشگاه تهران برگزار می شد. جو بسیار پر جنب و جوش بود و هر وقت یکی از دو طرف دلیل محکمی ارائه می دادند طرفدارانش سوت و کف می زدند. برایم جالب بود که این بحث وجود خدا اینقدر برای جوانان کانادایی جذاب است. در محافل مختلف در میان ایرانیان هم این سوال همواره جزو سوالات مهم و بنیادی بوده و هست. دربحث های مختلف درباره دین و مذهب و در کتاب های دبیرستانمان به این مبحث پرداخته می شود. ابو علی سینا از معروف ترین دانشمندانی است که به این سوال پرداخته است و به عنوان مخترع برهان هستی شناسانه وجود خدا مشهور است.

به نظرم یکی از دلایلی که این سوال برای همه جالب است، این است که به نظر خیلی بنیادی می آید. پاسخی که به آن می دهیم خیلی در زندگی مان تعیین کننده است. اما آیا سوالی بنیادی تر وجود ندارد؟ به گفته دنيس ترنر (Denys Turner) که یکی دیگر از فیلسوفان مدرن طرفدار وجود خدا است، بنیادی ترین سوال این است که چه سوالی را باید پرسید؟ این موضوع همیشه فکر من را مشغول می کند. واقعاْ چه سوالی را باید پرسید؟! از کجا باید شروع کرد؟

در محافل علمی معمولاْ یک سوال هست که از «آیا خدا وجود دارد؟» بنیادی تر محسوب می شود و آن اینکه «دانستن یعنی چه؟» به چه چیزی می توانیم بگوییم دانش؟ از کجا بفهمیم که پاسخ سوالی را یافته ایم؟ این سوال ها بسیار مهم و بنیادی هستند. بنیادی تر از خیلی سوالات دیگر. بنابراین طبیعی است که یک محقق علمی باید وقتی روی آنها صرف کند. این کار معمولاْ تحت عنوان فلسفه علم انجام می شود.

یکی از جالب ترین موضوعاتی که در این دوره دکترا در کلاس هایمان پوشش بسیار داده می شود، بحث فسلفه علم است. من قبلاْ آشنایی کمی با آن داشتم ولی در ترم گذشته اطلاعات بسیار زیادی به دست آوردم و مطالب بسیار جالبی خواندم. یاد گرفتن درباره نظریات Popper، Kuhn, Lakatos و روش هاي فکری Positivism, Interpretivism, Empiricist, Pragmatist و... بسیار آموزنده بود. مثلاْ خواندن این مطلب از پاپر برایم خیلی جالب بود. البته این بحث ها آنقدر پیچیده و فلسفی است که هنوز هم علامت سوال برایم زیاد باقی مانده. در این زمینه ها پیدا کردن مطالب فارسی به خصوص روی اینترنت دشوار است. یکی از دوستان که همواره در بحث های فسلفی استاد بنده بوده اند برای پر کردن این خلأ زحمت زیادی کشیده اند. وبلاگ اندیشه پارسی یک منبع بسیار پر محتوا درباره فلسفه علم به زبان فارسی است که حتماْ مطالعه مطالب با کیفیت آن را پیشنهاد می کنم:

اندیشه پارسی

گمانم مطالب این وبلاگ واقعاْ در سطح کتابی درخور چاپ باشد.

نکته: این وبلاگ به اینجا منتقل شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط محمد كيهانی | 

اینترنت اخیراْ در زمینه فراهم سازی روش های نوین برای بهره برداری از خرد جمعی حسابی گل کرده است. این موضوع که تحت عنوان کلی Social Computing یا رایانش اجتماعی شناخته می شود، تبدیل به یکی از بحث های داغ میان علاقه مندان به فناوری اطلاعات و ارتباطات شده است. در محافل مربوط به مدیریت و کسب و کار هم بحث است که تا چه اندازه این فناوری در سازمان ها قابل کاربرد است. به نظر من و همکارانم که مقاله زیر را تهیه کردیم، رایانش اجتماعی را می توان به شکل رویکردی جدید و متفاوت به مدیریت دانش دید. این مقاله ابتدا در فصلنامه مدیریت اطلاعات به چاپ رسید و قرار است در گزارش کامپیوتر هم به چاپ مجدد برسد:

رایانش اجتماعی در سازمان: رویکردی نوین در مدیریت دانش (کیهانی، صابری، مرادی، و صراف زاده ۱۳۸۶)

از اینکه عبارت «رایانش اجتماعی» را برای ترجمه Social Computing پیدا کردم خیلی خوشحالم! خیلی وقت ها معادل به این خوبی پیدا نمی شود.

نکته: این وبلاگ به اینجا منتقل شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 5:1 قبل از ظهر  توسط محمد كيهانی | 

یکی از دوستان نکته جالبی را یادآور شدند که دقیقاْ دو سال پیش در ۶ بهمن ۱۳۸۵ من مطلبی درباره برنامه های آینده ام نوشته بودم و جالب است که دقیقاْ در ۶ بهمن ۱۳۸۷ افکار مشابهی در ذهن می پرورانم. در مطلبی که سال ۸۵ نوشته بودم دقیقاْ برای دو سال آینده ام برنامه ریزی کرده بودم. بنابراین جالب است که دقیقاْ امروز که این دو سال تمام شده نگاهی به آن مطلب بیاندازم و واقعیت این دو سال را با اهداف آن زمان مقایسه کنم. پنج هدف در آن زمان تعیین کرده بودم که در ادامه هر کدام را جداگانه بررسی می کنم. سپس دوباره برای آینده برنامه ریزی می کنم.

خواندن تمام کتاب های پیتر دراکر (نتیجه: تغییر هدف)

چند تا از کتاب هایش را خواندم. فقط یکی را کامل خواندم و بقیه را به صورت گلچین. چیزی طول نکشید که فهمیدم اصولاْ این هدف اشتباه بوده چون به غیر از کتاب های دراکر هم خیلی کتاب های مهمی برای خواندن وجود دارد. خود دراکر هم در مصاحبه ای در اواخر عمرش گفته بود که فقط کارهای اولی اش به نظرش مهم بوده. به هر حال از دراکر خیلی چیزها یاد گرفتم که بیش از همه، هنر نویسندگی بود. با وجود اینکه دراکر دانش بسیار زیادی داشت هرگز تحقیقات او از روش های نظام مند علمی استفاده نکرد و بیشتر مخاطب عام را هدف قرار می داد تا محققین. بنابراین نوشته های او عموماْ در دانشگاه ها تدریس نمی شود. این حیف است که نویسنده های خوب، علمی نمی نویسند و نویسنده های علمی، خوب نمی نویسند. به ندرت افرادی مثل هنری مینتزبرگ (که در چند کیلومتری اینجا در دانشگاه مکگیل درس می دهد) پیدا می شوند که هم نویسنده های خوبی هستند و هم محققین خوبی.

نوشتن حداقل پنچ مقاله ISI (نتیجه: تغییر هدف)

راستش در آن زمان دقیقاْ نمی دانستم مقاله ISI یعنی چی. یک فهرست از ژورنال های علمی پژوهشی هست که معتبر شناخته می شوند و چاپ مقاله در آنها در سیستم ارتقای شغلی اساتید در ایران ارزش بالایی دارد. به این راحتی نمی شه در دو سال پنج تا از اینها نوشت، به خصوص در رشته ما. با این وجود لیست این ژرونال ها خیلی بلند بالا است و اگر کار تحقیقاتی معقولی انجام داده باشید بالاخره جایی می توانید برای چاپ آن پیدا کنید. اما از وقتی که آمده ام اینجا متوجه شده ام که اصلاْ معیار ISI بودن برایشان مهم نیست چون آن لیست خیلی بلند است و هر کسی می تواند در آن چاپ کند. اینجا فقط ۴-۵ تا ژورنال خیلی معتبر (به آنها ژورنال A هم می گویند) در هر زمینه ای هست که همه آنها را هدف قرار می دهند. مثل Administrative Science Quarterly, Academy of Management Journal, Academy of Management Review در زمینه مدیریت. بیشتر اساتید دانشگاه جهان حتی یک مقاله هم در این ژورنال ها ندارند. اگر یک نفر فقط یک مقاله در یکی از اینها داشته باشد می تواند در دانشگاه های خوب جهان به عنوان استاد مشغول به کار شود. اینجا اگر کسی حتی ۱۰ مقاله ISI هم داشته باشد در صورتی که هیچ کدام در ژورنال های درجه یک نباشد برایش زیاد موفقیت محسوب نمی شود. بنابراین هدف ۵ مقاله ISI هم اشتباه بود. هم برای اینکه عدد ۵ زیاد است و هم برای اینکه استاندارد ISI پایین است. اگر در ۳-۴ سال آینده بتوانم یک مقاله در یک ژورنال درجه یک چاپ کنم خوب است.

نوشتن حداقل یک کتاب به زبان فارسی (نتیجه: موفقیت نیمه کاره)

این کار را تقریباْ انجام دادم! با همکاری دکتر نرگس ایمانی پور در دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران یک درس الکترونیکی در زمینه تصمیم گیری تهیه کردیم که متن آن برای تبدیل به کتاب کاملاْ مناسب است. حیف که ماجراهای آمدنم به کانادا اجازه نداد این پروژه را در همان ایران تمام کنم. اما فکر کنم به هر حال این کتاب به زودی تکمیل و آماده چاپ گردد. مطالب آن پایه های علم ریاضی تصمیم گیری و علم رفتاری تصمیم گیری را پوشش می دهد و مشابه آن به زبان فارسی موجود نیست.

سی عدد بارفیکس پشت سر هم (نتیجه: شکست)

باز هم نشد. بهانه ام این است که ماجراهای آمدنم به کانادا و فشار برای تمام کردن موفقیت آمیز کارشناسی ارشد در اسرع وقت فرصت کافی برای ورزش کردن برایم باقی نگذاشت. البته هر از گاهی در زمین بستکتبال دانشکده مدیریت برای خودم بازی می کردم ولی باید بیشتر از این ورزش می کردم. حالا اینجا دانشگاه یورک امکانات ورزشی مناسبی دارد که شروع به استفاده از آنها کرده ام. امیدوارم این بار بتوانم ورزش را با وجود مشغله های دیگر ادامه بدهم.

راه اندازی یک کسب و کار خانگی کوچک (نتیجه: موفقیت با اندکی تغییر هدف)

بعد از دو دو تا چهارتا کردن های بسیار به این نتیجه رسیدم که یکی از مدل های کسب و کار مورد نظرم را بهتر است به شکل یک قرارداد یکباره انجام بدهم و نه اینکه کسب و کاری دائمی برای آن راه بیاندازم. این کار را انجام دادم و موفقیت آمیز هم بود و بخش از پول لازم برای سفر به کانادا از این راه تهیه شد. در اینجا هم شاید در آینده دوباره به راه اندازی کسب و کار فکر کنم اما در حال حاضر همین که به این موضوع فکر نمی کنم برای تمرکزم روی درس مفید است.


برنامه های آینده

خب حالا وقت خوبی است که دوباره برای دو سال دیگر چند تا هدف بگذارم:

۱. خواندن، خواندن، و خواندن

می خواهم از کتابخانه عالی این دانشگاه و تمام خواندنی هایی که در دسترسم هست استفاده کنم و هم بر ادبیات رشته ام تا جای ممکن مسلط شوم و هم آثار مهم ترین متفکرین جهان مانند فروید، ویتگنشتاین، وبر، مارکس، و... را مطالعه کنم. مطمئنم که به همه چیز نمی رسم چون وقت و توجهم محدود است ولی سعی می کنم.

۲. یادگیری روش تحقیق

انواع روش های تحقیق کیفی و کمی را می خواهم یاد بگیرم و بر آنها مسلط شوم. دانشکده ما و به خصوص گروه بازاریابی آن در زمینه روش های کیفی شهرت جهانی دارد و استادان خوبی در این زمینه داریم . اما در روش های کمی دانشکده مان کمی ضعیف است و باید با مطالعه جداگانه و شاید گرفتن واحدهایی از دانشگاه های دیگر جبران کنم.

۳. درک اینکه دنیا دست کیه!؟

می خواهم سر در بیاورم که دنیا دست کیه؟! افراد قدرتمند و با نفوذ دنیا چه کسانی هستند؟ افکار عمومی در کشورهای مختلف جهانی چگونه است؟ مردم کشورهای مختلف چه فرهنگی دارند و چگونه زندگی می کنند؟ اقتصادهای مختلف چه وضعیتی دارند و چگونه در کنار هم اقتصاد جهانی را تشکیل می دهند؟ ریشه مشکلات اصلی جهان فعلی به کجا برمی گردد؟ چرا هنوز جنگ در جهان وجود دارد؟ چرا ادیان مختلف با هم دعوا دارند؟ چرا دموکراسی و کاپیتالیسم خوب کار نمی کنند ولی گزینه های دیگر هم خوب کار نمی کنند؟ البته مسلماْ درک این چیزها بیشتر از دو سال طول می کشد!

۴. گسترش شبکه اجتماعی

دوست دارم با افراد زیادی اینجا آشنا شوم و از آنها یاد بگیرم. خوبی شهر تورنتو این است که مردم از همه جای جهان اینجا هستند. همین چند روز پیش با دختری از زیمبابوه درباره نظر مردم کشورش درباره احمدی نژاد صحبت می کردیم. هنگامی که درباره تجربه ایران با مفهوم کارآفرینی صحبت می کردم یکی از دوستان چینی می گفت در چین هم اتفاقات مشابهی رخ داده است و یکی از دوستان کانادایی می گفت در سفرش به تانزانیا پدیده مشابهی دیده است. خلاصه اینکه تورنتو فرصت مناسبی است برای وصل شدن به جهان و قصد دارم از این فرصت استفاده کنم.

خب برویم تا دو سال دیگر... 

نکته: این وبلاگ به اینجا منتقل شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط محمد كيهانی | 

یکی از مهمترین مسائلی که نگرانش بودم این بود که من تازه وارد یک مملکت غریب شدم و شبکه اجتماعی گسترده ای اینجا ندارم. زیاد کسی را نمی شناسم و زیاد کسی من را نمی شناسد. هنوز هم نگران این موضوع هستم. ولی اخیراْ متوجه شدم که همین چیزی که از آن ترس داشتم تبدیل شده به یک فرصت بسیار عالی!

دلیلش این است که ناگهان از یک شبکه گسترده خارج شده ام و از بسیاری از مشغله های بیرونی رها شده ام. دیگر مثل ایران نیست که لحظه به لحظه یا در جلسه بودیم یا پای تلفن. نداشتن شبکه اجتماعی، به علاوه نداشتن دغدغه کار و مسائل مالی، به علاوه اینکه هنوز خانواده تشکیل نداده ام، همگی باعث شده تا به دور از مشغله های بیرونی بتوانم روی درس تمرکز کنم. این تمرکز واقعاْ عالی است و احساس می کنم رشد علمی ام را تسریع کرده است.

کم کم اینجا هم با افراد مختلف آشنا می شوم و شبکه ام گسترده تر می شود. در آینده مشغله های کاری هم خواهم داشت و احتمالاْ خانواده ای هم تشکیل خواهم داد. برایم یادآوری می شود که این فرصتی که هم اکنون برای تمرکز دارم بسیار نادر و کمیاب است. پس بهتر است تا جای ممکن از آن استفاده مفید ببرم.


مجموعه عکس هایی از دانشکده کسب و کار شولیک و محوطه دانشگاه یورک (پردیس کیل) در قالب دو فایل پاورپوینت تهیه کرده ام که در صورت علاقه مندی می توانید نگاهی بیاندازید. خودم هم در عکس ها هستم.

نکته: این وبلاگ به اینجا منتقل شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط محمد كيهانی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اين وبلاگ را زماني شروع کردم که دانشجوی ليسانس رياضی کاربردی بودم و به تدریج به سمت علم مدیریت و کسب و کار حرکت می کردم. از آن زمان تا کنون خیلی اتفاقات افتاده است ولی این وبلاگ همچنان باقی است. تمام مدتی که در زمینه مشاوره مدیریت در ایرن فعالیت می کردم و تمام مدتی که برای کنکور کارشناسی ارشد آماده می شدم و تمام مدتی که مشغول تحصیل در رشته کارشناسی ارشد مدیریت کارآفرینی بودم به نوشتن در این وبلاگ ادامه دادم. بعضی وقت ها سیر تکاملی دیدگاه ها و آموخته هایم در طول زمان مشهود است. در حال حاضر مشغول تحصیل در دوره دکترای مدیریت راهبردی در دانشکده کسب و کار شولیک، دانشگاه یورک کانادا هستم. به دلیل فشردگی زیاد کارهای علمی، کمتر فرصت وبلاگنویسی دارم اما سعی می کنم همچنان بنویسم.

پیوندهای روزانه
آیندۀ بشر
مقالات انگليسي‌ام
درباره من (انگلیسی)
مقالات در حال کارم (انگلیسی)
وبلاگ‌های انگليسی مورد علاقه‌ام
وبلاگ مدیریت دانش
وبلاگ انگليسی ام
صفحه شخصی (انگلیسی)
مقالات ترجمه یا تأليف شده‌ام
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
آبان 1384
آرشیو موضوعی
كنكور و رشته مديريت و MBA
كارآفريني و رشته مديريت كارآفريني
پیوندها
مالی - مهدی کولوبندی
در تکاپوی کارآفرينی - مهدی مجد
کارآفرينی اينترنتی - روح الله احمدی
انديشه پارسي
كارآفرين - زهرا بهروز آذر
وبلاگ گروهی كارآفرين ها
كارآفرينی - محسن ميرزاقربانعلی
وبلاگ مقالات کارآفرینی و کسب و کار
مديريت و تجارت و كنكور ارشد مديريت - كاوه تقوی نيا
كارآفرينی - علی پرورش
مدیریت و کارآفرینی در عصر اطلاعات - امير آزادی
كارآفرينی و غيره - محمدرضا خلج
مدیریت مهندسی و مهندسی مدیریت - حسام عالميان
وبلاگ گروهی مديريت كسب و كارهای كوچك
كلاس باحال مديريت كسب و كارهای كوچك - سپيده سعيد
---------
كنكور كارشناسی ارشد مديريت
MBA در ايران
مطالب جالب در مورد كنكور و رشته MBA
مطالب جالب در مورد كنكور و رشته MBA ادامه
---------
مدیریت دانش
مديريت بازاريابي
مدیریت صنعتی
مدیریت منابع انسانی
مدیریت زنجيره تأمين
مديريت استراتژيك
مديريت تحول
مدیریت کیفیت
مدیریت بازرگانی
مديريت فناوری اطلاعات و ارتباطات
مدیریت خدمات بهداشتی درمانی
مدیریت طرحهای عمرانی و صنعتی
---------
مدیریت ایرانی
وبلاگ علیرضا مجاهدی
مدیرستان
مديران برتر
فرهنگ مديريت
تفكر استراتژيك
راه حلي براي آينده
وبلاگ مديريت
بيزبلاگر
قوانين تجارت، كسب و كار و سرمايه‌گذاري
صنايع تهران شمال
خاطرات يك مدير
گروه مديريت پارس درگاه
كميته علمي مديريت
مديريت
نوشته های يك برنامه نويس
فرهنگ کار ایرانیان و غیر ایرانیان
مديريت بازرگانی دانشگاه آزاد تنكابن
مشاور مديريت
انجمن علمی مديريت بازرگانی پيام نور كرمانشاه
مطالعات منابع انسانی در ايران
به انديش
مدیران حتما بخوانند
وبلاگ تخصصی نياز مشتری در ايران
کسب و کار نرم افزار
چيز ديگر - مسعود بينش
مديريت نوين
ايستاده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Add to Technorati Favorites