![]() |
![]() |
|
| يادداشت هايي درباره فرهنگ، مديريت، و كسب و كار در بازار ايران |
|
ریچارد فلوریدا (Richard Florida) در کتابی که در سال ۲۰۰۲ با عنوان «صعود طبقه خلاق» (Rise of the Creative Class) نوشت، به اهمیت توانایی جذب انسان های خلاق به یک کشور برای توسعه اقتصادی آن اشاره می کند. به گفته وی انسان های خلاق جذب کشورهایی می شوند که سه T داشته باشند: Technology (فناوری)، Talent (استعداد)، و Tolerance (تحمل). برای فراهم کردن این زمینه ها دولت می تواند نقش بسیار مهمی داشته باشد. امروزه آلمانی ها با وجود اینکه آدم های خلاق و نخبه زیاد دارند، این افراد در بسیاری از موارد خلاقیت خود را در کشورهای دیگر به خصوص آمریکا بروز می دهند و هنر کارآفرینی خود را در آنجا به کار می برند. این اتفاقات باعث شده است تا آلمانی ها از خود سوال کنند که چرا؟ به وضوح نقش سیاست های دولت انکارناپذیر است. این موضوع یکی از انگیزه های نوشتن کتابی درباره سیاستگذاری کارآفرینی شد که بخش مهمی از آن را ترجمه کرده ام و می توانید آن را در اینجا بخوانید: قهرمانان محلی در دهکده جهانی: جهانی شدن و سیاست گذاری های جدید کارآفرینی (۲۰۰۵) این کتاب تأكيد ويژه ای دارد بر مفهومی با عنوان «مدیریت راهبردی مکان ها» (Strategic Management of Places) که در واقع پیشنهاد می کند که سیاستگذاری توسعه کارآفرینی باید حتماْ در سطح منطقه نیز انجام شود. من قبلاْ در برخورد با کارهای برنامه LEED در OECD نیز تأکید بر سیاست گذاری محلی در سطح منطقه را دیده بودم. به گفته سرجیو آرزنی تحقیقات ۱۰ ساله برنامه LEED در OECD نشان می دهد که در صورتی که سیاست های توسعه کارآفرینی برای محل های مختلف به طور خاص طراحی شوند، می توانند منجر به سطح مناسبی از اشتغال زایی شوند. علاوه بر مدیریت راهبردی مکان ها این کتاب تأکید دارد که رویکرد نوظهور در سیاستگذاری کارآفرینی بر تسهیل و تشویق تولید و تجاری سازی دانش متمرکز است. در این راستا است که نقش دانشگاه ها و کارآفرینی دانشگاهی بسیار مهم می شود. این موضوع سياستگذاران را در سرتاسر جهان علاقهمند كرده است كه دانشگاهها را به شكل «دانشگاههای كارآفرين» توسعه دهند. بسياری از دانشگاههای جهان امروزه به سختي تلاش ميكنند تا موفقيتهای دانشگاههای كارآفرين مثل MIT را در كشورهای خود تكرار كنند. طبق يك مطالعه تا اواسط دهه 1990 فارغالتحصيلان و اساتيد دانشگاه MIT در حدود 4000 شركت تأسيس كرده بودند كه اين شركتها تنها در سال ۱۹۹۴ براي 1.1 ميليون نفر اشتغال ايجاد كرده و 232 ميليارد دلار فروش داشته اند. اگر اين شركتها يك كشور مستقل بودند، بيست و چهارمين اقتصاد قدرتمند جهان می شدند. دانشگاه MIT به تنهايی يك موتور مهم در توسعه اقتصادی كشور آمريكا است. طبیعی است که کشورهای دیگر هم آرزو دارند از این موتورها داشته باشند! مقاله ای درباره کارآفرینی دانشگاهی هم ترجمه کرده ام که اطلاعات خوبی درباره تاریخ دانشگاه کارآفرین و چگونگی پیدایش آن در آمریکا می دهد: |
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
امروز ۳ اردیبهشت، روز ملّی کارآفرینی است. دوست داشتم به این مناسبت مطلبی بنویسم. بنابراین کمی از آخرین تحقیقاتم را در زمینه کارآفرینی با شما در میان می گذارم. موفق شدم اولین باری که واژه «کارآفرین» در ادبیات فارسی به وجود آمده را شناسایی کنم**. فکر می کردم احتمالاْ اولین بار کسی در یک قرن اخیر آن را به عنوان ترجمه واژه Entrepreneur ساخته باشد. امّا این واژه از خیلی وقت پیش در زبان فارسی وجود داشته و معنی آن «خدا» بوده است! موضوع حداقل تا قرن هفتم برمی گردد. اولین بار نظامی گنجوی در اسکندرنامه اش این واژه را ساخته است: ز ما قرعه بر کاری انداختن ز کارآفرین کارها ساختن (متن کامل شعر را می توانید «اینجا» ببینید) برای همین این واژه به معنی خداوند در نسخه های کامل فرهنگ آناندراج، فرهنگ معین و لغت نامه دهخدا (با ارجاع به همین بیت) آمده است. فرهنگ معین علاوه بر معنی خداوند اضافه کرده است: «کارآفریننده، آنکه کار ایجاد کند». دکتر جعفری مقدم اعتقاد دارد که در بیت فوق جالب است که روی کارساز بودن کارآفرین تاکید شده است و باید دقت کرد که در آن زمان واژه «کار» مقداری متفاوت با امروز به کار می رفته است. آیت اله عمید زنجانی هم اولین باری که با کارآفرینی آشنا شده بود اشاره کرده بود که کارآفرین اصلی خدا است. البته من زیاد مطمئن نیستم که بشود به مفهوم خدا گفت Entrepreneur چرا كه ريسك، فرصت، و... در آن زمینه معني نمي دهد. نظر شما چيست؟ هنوز نتوانسته ام سر دربیاورم که چه کسی برای اولین بار واژه كارآفرين را به عنوان ترجمه Entrepreneur به کار برده است. در این زمینه مکاتباتی با پروفسور واقفی، یکی از اولین محققین کارآفرینی در ایران و نویسنده کتاب «کارآفرینان ایران» و همچنین دکتر کتیل سلویک مکاتبه کرده ام. دکتر سلویک می گوید آقای خلیلی، بنیانگذار بوتان اعتقاد دارد که این ترجمه کار جامعه شناس معروف ایرانی، علی اسدی بوده است ولی هنوز شواهد محکمی برای این ادعا پیدا نکرده ام. در همین جا اعلام می کنم هر کسی اطلاعاتی درباره ریشه واژه کارآفرین به عنوان ترجمه Entrepreneur در ایران دارد، من علاقه مند به راهنمایی ایشان هستم.
**لازم به ذکر است که واقعاْ هیچ مدرکی ندارم که ثابت کنم قبل از نظامی کسی این واژه را به کار نبرده بود اما تا کنون که نیافته ام و بعید می دانم کسی بیابد. بنابراین تا زمانی که چنین مدرکی نداریم می توانیم بگوییم اولین مورد شناسایی شده واژه کارآفرین در همین بیت فوق از دفتر شرف نامه، بخشی از اسکندر نامه نظامی گنجوی بوده است.
در پست قبلی فراموش کردم از نویسندگان نظرهای بسیار خوبی که درباره مطلب «زبان انگلیسی و توسعه ملی ایران» نظر نوشته بودند تشکر کنم. به خصوص کیهان و امید که نظرات انتقادی خوبی ارائه کردند و به پخته شدن بحث کمک کردند. هر کسی آن پست را می خواند حتماْ خوب است نظرهای این دوستان را هم بخواند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
بحث زبان انگلیسی شد یاد یک پست جالب افتادم که قبلا نوشته بودم (اینجا) که در آن یک ترجمه برای عبارت Project Plan Design Proposal ارائه داده بودم: طرح طرح طرح طرح! حالا می خواهم اقدام به ترجمه یک قطعه متن بنمایم.
متن اصلی: In a notable meeting the project manager and the eminent designer discussed the process of designing a project plan. The project manager asked the eminent designer to come up with an initial design for the project plan. The eminent designer promised to design the project plan and introduce his first proposal for the project plan design by the next day. In the next meeting, the issue of bringing up the topic of the project plan design proposal was raised. ترجمه من: در يك جلسه مطرح، مدير طرح و طراح مطرح، فرايند طراحی طرح طرح را مورد بحث قرار دادند. مدير طرح از طراح مطرح خواست تا طرح اوليه ای برای طرح طرح ارائه دهد. طراح مطرح قول داد طرح طرح را طراحی کند و اولین طرح خود برای طرح طرح طرح را تا روز بعدی مطرح کند. در جلسه بعدُ مساله طرح موضوع طرح طرح طرح طرح مطرح شد. به قول دوستان خوب شد واژه طرح را از عربی برداشتیم وگرنه بدون آن چه می کردیم؟! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
در مطلب امروز به مسئله نقش زیان انگلیسی در توسعه ملی ایران می پردازم. امتحان پایان ترم درس «سیاست گذاری توسعه کارآفرینی» یک سوال جالب داشت که بیشترین نمره را هم این سوال به خود اختصاص داده بود. خلاصه اش این بود که یک برنامه توسعه کارآفرینی برای کشور به طور خلاصه بنویسید! سوال بسیار خوبی بود چون اجازه می داد هر چی در طول ترم یاد گرفتیم و هر چی خودمان بهش فکر کرده بودیم و هر چی از جاهای دیگر خوانده بودیم را به هم وصل کنیم و خلاقیت به خرج بدهیم و یک برنامه خلق کنیم. برای پاسخ به همچین سوالی مجبور می شوید به همه چیز فکر کنید و همه عوامل درگیر و روابطشان با یکدیگر را در نظر بگیرید... بگذریم از ارزش های آموزشی اینگونه سوالات.... در طول پاسخی که به این سوال نوشتم فکر کنم سه یا چهار بار زیر سرفصل های مختلف مانند «توسعه روابط بین المللی»، «آموزش»، «حرکت به سمت فعالیت های دانش محور» و... نوشتم «توسعه زبان انگلیسی». در بررسی عوامل عقب ماندگی اقتصادی ایران بعضی مشکلات خودشان از مشکلات ریشه ای تری ریشه می گیرند. اگر بتوانیم ریشه ای ترین مشکلات را شناسایی کنیم، قدم بسیار مفیدی برداشته ایم. به نظر من یکی از موانع بسیار ریشه ای توسعه اقتصادی در ایران سواد پایین ایرانیان در زبان انگلیسی است. سه دلیل برای این ادعا را در ادامه تشریح می کنم. عقب ماندگی علمی (به خصوص در علوم انسانی) واقعیت این است که بالا بروید، پایین بیایید، بیشتر دانش بشر به زبان فارسی وجود ندارد. به زبان انگلیسی وجود دارد. تا هنگامی که در دانشگاه هایمان سواد انگلیسی در حدی باشد که امروز هست سطح دانش در این دانشگاه ها هم تعریفی نخواهد داشت. این موضوع به خصوص در علوم انسانی مهم است چرا که وابستگی این علوم به زبان بیشتر است. به طور متوسط در دانشگاه های ایران نه تنها بیشتر دانش جهان را نمی فهمیم بلکه بسیاری از آن را که فکر می کنیم فهمیده ایم، اشتباه فهمیده ایم! محدود ماندن ما به زبان فارسی باعث می شود نتوانیم در توسعه دانش بشر نقش چندانی داشته باشیم. چیز زیادی به علم جهان اضافه نمی کنیم و خودمان را از مقدار زیادی از آن محروم می کنیم. دلیل اینکه کشور ایران این همه سال از علم کارآفرینی محروم بوده چیست؟! کمی خجالت آور است که اقرار کنیم یک دلیل عمده آن این بوده که برای واژه Entrepreneurship معادل فارسی نداشتیم. حالا برای کارآفرینی معادل پیدا کردیم و رشته علمی آن را راه انداختیم. بقیه واژه هایی که هنوز نمی شناسیم چطور؟ به جرأت ميیتوانم بگويم كه بسياری از مقالات علمی جهانتراز امروزی را اصلاْ ترجمه هم نمی توانیم بکنیم چون برای تعداد زیادی از واژه های آنها معادل نداریم. در نتیجه اصلاْ جامعه علمی ایران سراغشان هم نمی رود! انزوای فرهنگی / سیاسی / اقتصادی در یک پروژه هنری می خواستند برای تشویق خیالپردازی هنرمندانه از افراد بخواهند که یک عکس از صحنه های دور و برتان بگیرید که فکر می کنید احتمالاْ شبیه جای مرموزی است که تا به حال نرفته اید. برای این جای مرموز شهر تهران انتخاب شده است! (لینک) ما با مردم جهان زیاد ارتباط نداریم. آخر زبانمان زیاد خوب نیست. در نتیجه آنها هم زیاد با ما ارتباط ندارند. در نتیجه تهران می شود یک سرزمین عجیب و غریب که هیچ کس نمی شناسد. بازارهای ما همچنان محدودیت هایی برای تجارت آزاد دارند و برای همین هنوز عضو سازمان تجارت جهانی نیستیم. تحقیقات نشان داده که کشورهایی که تجارت خارجی را آزادتر گذاشته اند از لحاظ اقتصادی موفق تر بوده اند. سیستم پولی و بانکی ما آنقدر عقب افتاده و جدا از جهان است که هنوز به راحتی نمی توانیم کارت اعتباری تهیه کنیم یا با حساب های الکترونیکی تجارت کنیم. در خارج سال ها است که این فناوری ها پول در جیب مردم ریخته است. از نظر سیاسی هم که دیگر خودتان می دانید تا چه اندازه محبوب هستیم. التبه همه این انواع انزوا با یکدیگر مرتبط هستند. مثلاْ طبق مطالعات آقای زاکرمن از مرکز تحقیقات اینترنت و جامعه هاروارد (لینک)، تأثیرگذارترین عامل در مقدار توجهی که کشورها در رسانه ها می گیرند، GDP آنها است. بله دوستان. ما در جهان منزوی هستیم. و عین خیالمان هم نیست! چرا عین خیالمان نیست؟! چون زبانمان خوب نیست! اصلاْ کاری نداریم که دیگران ما را نمی شناسند. ما هم آنها را نمی شناسیم. اصولاْ وقتی زبان کسی را نمی فهمید و از هم دور زندگی می کنید و ارتباطی با ههم ندارید زیاد برای هم معنی دار نیستید. یک استاد دانشگاه در ایران هیچ لزومی نمی بینید که علم خود را به سطح جهانی برساند و به انگلیسی مقاله بنویسد یا با خارجی ها ارتباط علمی داشته باشد. چون خارجی ها تأثيری در زندگی اش ندارند. دانشجویانش و همکارانش همه ایرانی اند و برای ایرانی هایی که اکثراْ هم زبانشان زیاد خوب نیست بیشترین معنی را دارد. ترجمه و ترجمه و ترجمه و پول های هدر رفته ایرانیان فکر کنید چقدر پول و زمان و انرژی در ایران صرف ترجمه می شود؟ چقدر در دانشگاه هایمان پول و زمان و انرژی که باید خرج تولید و توسعه و یادگیری و کاربرد دانش بشود خرج ترجمه آن می شود؟ خواندن یک مقاله دو صفحه ای انگلیسی و درک آن شاید برای من ۱۰ دقیقه طول بکشد ولی ترجمه آن حداقل یک ساعت وقت می گیرد. اما استادهای من در دانشگاه برای اینکه من علم یاد بگیرم به من نمی گویند از آن مسیر ۱۰ دقیقه ای بروم و در هر ساعت به اندازه ۶ مقاله دو صفحه ای مطلب یاد بگیرم. به من می گویند ترجمه کنم و در نتیجه بهره وری یادگیری خودم را حداقل یک ششم کاهش دهم. جمع بزنید روی کل ایران. سواد کم در زبان انگلیسی بهره وری کشور را به شدت پایین آورده است. و البته همه می دانند که بهره وری عامل کلیدی توسعه اقتصادی است. مایکل پورتر نشان داد که بهره وری عامل کلیدی رقابتپذیری کشورها است. حالا بعد از اینکه این مطلب را نوشتم، باید بروم نزدیک به ۵۰-۶۰ صفحه ای که اساتید مختلف برای ترجمه به من مشق داده اند را انجام بدهم! یک نیروی جوان این کشور به جای تولید ارزش های بهتر با کارایی بیشتر باید تمام وقت شب و روزش را بنشیند و ترجمه کند! یک مثال تمامی سه مسئله اشاره شده در فوق به هم ارتباط دارند. با یک مثال توضبح می دهم. استاد دانشگاهی را در نظر بگیرید که می خواهد کتاب بنویسد. از آنجا که سطح علمی اش احتمالاْ در سطح جهانتراز نیست یا زبانش زیاد خوب نیست نمی تواند کتاب انگلیسی بنویسد. پس از این طریق هم ارتباطی بین او با جامعه علمی جهانی برقرار نمی شود و انزوا ایجاد می کند. کتاب فارسی یا تأليف است یا ترجمه. اگر تأليف باشد هم باز معمولاْ مقدار زیادی از آن ترجمه است و بیشتر گردآوری است تا تأليف. اگر هم واقعاً تأليف خالص باشد سطحش پايين است (چون کسی که زبانش خوب باشد و دانش سطح جهانی را بفهمد و علمش جهانتراز باشد، می توانست کتاب انگلیسی بنویسد). برای ترجمه هم مقدار زیادی پول و انرژی و وقت خودش یا دانشجویانش صرف می شود و آخرش هم کیفیت ترجمه ها چندان خوب نیست چون ترجمه کنندگان زیاد زبانشان خوب نیست! این کتاب چاپ می شود و برای آموزش و استفاده بقیه مورد استفاده قرار می گیرد و طبیعتاْ کیفیت علم آنها را هم پایینتر از سطح جهانی نگه می دارد. در یک سیکل معیوب قرار داریم که عقب ماندگی مان همینطور منجر به عقب ماندگی بیشتر می شود. چند ایده و راهکارهایی برای آینده:
و در پایان... درست است که بعضی جاها باید فارسی را کمرنگتر کنیم. ولی نه همه جا. همچنان زبان زیبای فارسی را هم باید حفظ کنیم ولی به نظر من نباید آنقدر حرص حفظ کردنش را بخوریم که باعث این همه عقب ماندگی و جیب ها و سفره های خالی شویم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 1:38 قبل از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
از وقتی در سال ۸۵ وارد رشته کارشناسی ارشد کارآفرینی شدیم صحبت بود که قرار است مقطع کارشناسی این رشته نیز تشکیل شود. از آنجا که در آن زمان تیم دکتر رضویُ دکتر یداللهیُ و... پشت این ماجرا بود طبیعتاْ خیلی سریع کارها انجام شد و در مهر ۱۳۸۶ اولین ورودی این رشته تحت عنوان کارشناسی مدیریت کسب و کارهای کوچک یا SBA: Small Business Administration یا SBM: Small Business Management وارد دانشگاه تهران شدند.
تيم دكتر رضوي همان تیمی است که به ترتيب مرکز کارآفرینی دانشگاه تهران، رشتة كارشناسي ارشد كارآفريني دانشگاه تهران، كلينيك كارآفرينی دانشگاه تهران و دانشكده كارآفرينی دانشگاه تهران را راهاندازی كردند. البته الان به جز مورد آخر همه قبلی ها را به ديگران سپرده اند و هم اكنون مشغول اداره دانشكده كارآفرينی دانشگاه تهران مي باشند. حسابش را بکنیم می بینیم خود دکتر رضوی یک کارآفرین سریالی موفق در حوزه دانشگاه بوده است. اما مطلب امروز را ننوشتم برای اینکه به این چیزها بپردازم! مطلب امروز را نوشتم برای اینکه دو وبلاگ بسیار جالب به شما معرفی کنم. بچه های رشته SBA که در بالا ذکر شد در زمینه وبلاگ نویسی فعالیت های بسیار جالب و قابل تحسینی از خود نشان داده اند. روحیه پر انرژی، فعّال، علاقه مند و كارآفرينانه در اين وبلاگها قابل مشاهده است. از اینکه این روحیه ها را در بچه های این رشته می بینم بسیار خوشحالم. وقتی این روحیه را با روحیه ورودی های جدید کارشناسی خودم در رشته ریاضی در دانشکده علوم مقایسه می کنم می بینم که زمین تا آسمان تفاوت وجود دارد! بخشی از این وضعیت خوب را حاصل زحمات خانم نسترن حاجی حیدری می دانم که درس مبانی کارآفرینی را به این دانشجویان درس می دهند. من در چند جلسه از کلاس های ایشان حاضر شدم و به نظرم آمد که برای روحیه دادن و شارژ کردن بچه ها واقعاْ زحمت می کشند. خودشان هم جوان و پر انرژی هستند و رابطه بسیار دوستانه ای با دانشجویان دارند. حضور اساتید این چنینی در سال اول برای دانشجوی لیسانس فوق العاده مفید است و من همین جا از ایشان تشکر به عمل می آورم! چقدر امروز حاشیه می رم! خب حالا برویم سر اصل مطلب. لینک وبلاگ گروهی دانشجویان SBA را در زیر می بینید. به نظرم این وبلاگ در آینده تبدیل به منبع اصلی اطلاعات برای کنکوری هایی که نسبت به این رشته کنجکاو هستند خواهد شد. جای خوبی برای به دست آوردن درکی از حال و هوای بچه های این رشته است. وبلاگ گروهی دانشجویان رشته کارشناسی مدیریت کسب و کارهای کوچک یکی از این دانشجویان فعال اقدام به راه اندازی یک وبلاگ دیگر نیز کرده است. وبلاگ سپیده سعید با دیدگاهی غیر رسمی تر به مسائل حاشیه ای کلاس های دانشجویان SBA می پردازد. این وبلاگ بسیار خواندنی و پر انرژی است و پیشبینی می کنم در صورتی که فعال بماند، در سال های آینده بسیار پرطرفدار شود. وبلاگ سپیده سعید: کلاس باحال مدیریت کسب و کارهای کوچک برای تمام این عزیزان آرزوی موفقیت دارم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 3 دی1386ساعت 0:16 قبل از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
بالاخره رکورد زدیم و تعداد نظرهای پست قبلی هم سه رقمی شد و هم سه صفحه ای! از همه دوستانی که به این وبلاگ سر می زنند و به خصوص آنهایی که وقت می گذارند یکی دو خط یا بیشتر نظر می نویسند بسیار ممنونم.
این وبلاگ مرکز غیررسمی صحبت درباره کنکور و رشته کارآفرینی در اینترنت شده است. این اتفاق قبلاْ هم برای این وبلاگ افتاده بود اما در زمینه رشته MBA. بعد از مدتی وبلاگ تخصصی این موضوع راه افتاد و تعداد زیادی از خوانندگان این وبلاگ به آنجا رفتند. احتمالاْ بعداْ وبلاگ تخصصی رشته و کنکور کارآفرینی هم راه می آفتد و... امّا حالا که دوستان هستند و بحث کنکور داغ است (چون نتایج تکمیل ظرفیت بالاخره آمد!!) از این فرصت استفاده می کنم و به همه قبول شدگان تبرک می گویم. از اینکه وبلاگ من توانست نقش مثبتی ایفا کند بسیار خوشحالم. تمجیدهای دوستان من را بسیار مشعوف می کند! در آخر اشاره ای هم می کنم به آخرین مطالب قسمت مقالات ترجمه یا تألیف شده ام. برنامه کسب و کار شرکت نظربازار یک ایده جالب است که به شکل یک برنامه کسب و کار درآوردیم و همینطور رایگان در اختیار دوستان قرار داده ایم تا بروید از آن استفاده کنید و پولدار شوید! «لینک». مقاله فرهنگ کارآفرینی هم مقاله جالبی است که درباره دلیل عقب ماندگی اقتصادهای بعضی کشورهای اروپایی نسبت به اقتصاد آمریکا صحبت می کند. «لینک». جالب است که در هنگام خواندن این مقاله درباره فرهنگ کارآفرینی در ایران فکر کنیم. امیدوارم مورد استفاده قرار بگیرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 آذر1386ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
در پست قبلی موضوع اختلاف نظر در مورد رابطه صنعت و دانشگاه به عنوان یک چالش مهم پیش روی کارآفرینی در ایران مطرح شد. این موضوع به خصوص در زمینه کارآفرینی دانشگاهی و کارآفرینی دانش محور بسیار حائز اهمیت است. در مطلب امروز به موضوعی چالش برانگیزتر می پردازیم...
چالش دوّم: اختلاف ارزشی کارآفرینی با فرهنگ ایرانی / اسلامی فرض کنید لا به لای کارهای روزمره خود ۱۰ دقیقه وقت اضافی دارید. در مواجهه با گزینه های زیر کدام یک را برای صرف این ۱۰ دقیقه انتخاب می کنید؟
کدام را انتخاب کردید؟ یک انسان خوب کدام را انتخاب می کند؟ این انسان مؤمن چطور؟ یک کارآفرین چطور؟ حتماْ هر روز برای شما زیاد پیش می آید که چنین تصمیماتی در تخصیص توجه خود بگیرید. به طور متوسط به کدام بیشتر بها می دهید؟ بالاخره شما به عنوان یک انسان مقدار محدودی دقیقه در این جهان دارید و در این دقایق مقدار محدودی توجه دارید که به موضوعات مختلف تخصیص بدهید. حالا این را جمع ببندید روی کل ملت ایران. ایرانیان به طور متوسط به چه موضوعاتی بیشتر توجه می کنند؟ این چیزی است که من در تحقیقاتم نام آن را گذاشته ام سرمایه توجه یک ملت. چه چیزی باعث می شود به یک نوع فعالیت اهمیت بیشتری بدهیم؟ احساسات و ارزش های ما مکانیزم حاکمیت توجه ما هستند. دو گروه صفات زیر دو شخص فرضی را توصیف می کنند. هر کدام چه احساساتی را در شما بر می انگیزد؟ به نظر شما کدام شخص بیشتر دوست داشتنی است؟ شخص ۱: ثروتمند، زرنگ، فرصت طلب، زیاده خواه، کنس، حریص شخص ۲: فقیر، ساده، مراعات کننده، از خود گذشته، دست و دل باز، قانع کدام را انتخاب کردید؟ به بچه هایمان یاد می دهیم کدام را دوست داشته باشند؟ کدام یک بیشتر شبیه قهرمان های داستانی و مذهبی فرهنگ ما هستند؟ درست است که همه کارآفراینان یک شکل نیستند ولی معمولاْ به اولی بیشتر نزدیک هستند تا دوّمی. آیا ما در ایران اصلاْ کارآفرینان را دوست داریم؟! به نظر شما واکنش یک ایرانی معمولی نسبت به شخص ۱ احتمالاْ کدام یک از موارد زیر است؟
البته این اختلافات ارزشی فقط مربوط به ایران نیست. دکتر فلپس، برنده جایزه نوبل اقتصاد در بررسی دلایل عقب ماندگی اقتصادی کشورهایی مثل آلمان، ایتالیا، و فرانسه به گفته یک اقتصاددان آلمانی اشاره می کند که می گوید «یک آلمانی ترجیح می دهد به دیگران بگوید که ثروتش را به ارث برده است تا اینکه اعتراف کند که آن را خود به دست آورده است». برگردیم به ایران. دکتر احمدپور داریانی، که از پایه گذاران بحث کارآفرینی در ایران بوده است از استادان خوب ما در دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران است. خود ایشان آدم مذهبی هستند و همیشه به این حدیث پیامبر اشاره می کند که «کاسب حبیب خدا است». اما آیا واقعاْ در مجموع یدگاه اسلام نسبت و به کسب و کار اینقدر مثبت است؟ اگر هست آیا دیدگاه مردم ایران هم همینطور است؟ در جلسه هم اندیشی که در دو پست قبلی به آن اشاره کردم یک نفر از همه جمع پرسید که به نظر شما ایثار یعنی چی؟! همه حاضرین که مانده بودند این سؤال چه ربطی به موضوعات جلسه دارد سکوت کردند. چندین بار شخص پرسشگر این سؤال را تکرار کرد و سپس خود تعریفی ارائه داد. او گفت: آیا قبول دارید که ایثار یعنی دادن چیزی و نگرفتن چیزی در قبال آن؟ یک کارآفرین اینگونه فکر نمی کند! بعد از مطرح کردن این موضوع نزدیک بود که یک دعوای جانانه در حد خون و خونریزی راه بیافتد! (البته جدی نیگیرید!) ولی خلاصه اینکه موضوع خیلی چالش بر انگیز است و به این راحتی هم حل نمی شود. دکتر بازرگان مدیرت جلسه با مهارت خاصی از ادامه دعوا جلوگیری کرد و بحث را عوض کرد. ولی چالش هنوز مطرح است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آبان1386ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
در پست قبلی اشاره کردم که در هم اندیشی استاید و مسئولین دو چالش مهم به طور روشن مطرح بود. از همان روزهای اولی که وارد وادی کارآفرینی شدم این دو چالش مشهود بودند و هنوز هم هستند.
چالش اوّل: رابطه صنعت و دانشگاه در اينجا منظور از صنعت كليه حوزه هايی است که در آنها دانش آموختگان دانشگاهی علمشان را به کار می گیرند. در واقع چالش این است که دانشگاه رابطه اش با حوزه هایی که از خروجی های آن استفاده می کنند چگونه باید باشد؟ به طور مشخص هم اکنون در کشور صف آرایی دو طرز فکر کاملاْ مخالف با هم درباره این موضوع وجود دارد. گروه اول به تقدّس دانشگاه اعتقاد دارند و به صراحت می گویند که این در شأن دانشگاه نيست كه خود را با نيازهای استفاده کنندگان از خروجی های دانشگاه وفق بدهد. این گروه مقام بسیار بالایی برای دانشگاه قائل هستند و عنوان می کنند که هیچ کس از بازار یا دولت یا هر جای دیگر حق ندارد برای دانشگاه تعیین تکلیف کند. بسیاری از اساتيد دانشگاه قدرتمند کشور عضو این گروه هستند. در جلسه هم اندیشی ذكر شده در پست قبلی، مسئولین دفتر ریاست دانشگاه تهران نیز چنین دیدگاهی را با تأكيد مطرح کردند و اخیراْ متوجه شدم که مسئولین رده بالای دانشکده مدیریت دانشگاه تهران نیز طرفدار این عقیده هستند. شاید این موضوع توضیح می دهد که چرا با وجود اینکه این دانشکده سال ها وجود داشت، بازار کار اینقدر تشنه MBA های جدید شریف بود. همانطور که می دانید دانشکده کارآفرینی عمدتاْ با حمایت مالی وزارت کار و مقداری هم شهرداری تهران راه اندازی شده (یعنی در واقع از آن چیزی که در این نوشته اسم آن را صنعت گذاشتیم بودجه گرفته). دکتر حسنقلی پور معاون آموزشی و تحصیلات تکمیلی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران این موضوع را در انتقاد از دانشکده کارآفرینی مطرح می کند و می گوید «ما اجازه نمی دهیم وزیر کار برای ما تعیین تکلیف کند». در مقابل این دیدگاه گروه دوّم اعتقاد دارند كه دانشگاهها بايد مطابق با نيازهاژی صنعت و بازار عمل کنند. این گروه دانشگاه را نه یک قدرت مقدس بالاتر از همه چیز و همه کس بلکه مانند یک کسب و کار می بینند که باید مشتری های خود را پیدا کند، آنها را راضی نگه دارد و در حفظ آنها بکوشد. دانشگاه باید نگران کیفیت محصولات و خدمات خود باشد و آنها را بازاریابی کند. این دیدگاه بسیاری از مسئولین و اساتید دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران است و در جلسه هم اندیشی مذكور اوّل از همه از جانب دکتر زالی، از اساتید این دانشکده بیان شد و واكنش مسئولين دانشگاه را بر انگيخت. جالب اينجا است كه تقريباً هر كسی كه استاد دانشگاه نيست در اين گروه اعتقادی قرار دارد. مدیران شرکت های خصوصی و نیمه خصوصی و مدیران دولتی بارها و بارها در محافل مختلف از دانشگاه ها گله کرده اند که فارغ التحصیلان شما به درد ما نمی خورند! لطفاْ جان هر کی دوست دارید مطابق نیازهای جامعه دانشجو تربیت کنید! زبانمان مو در آورد! (البته نه دقیقاْ با این الفاظ). صحبت هایی مشابه از جانب چند نفر از مسئولین خارج از دانشگاه در جلسه هم اندیشی بیان شد. دکتر رضوی رئیس دانشکده کارآفرینی صراحتاْ می گوید: «هدف ما این است که دانشجو متناسب نیازهای جامعه پرورده بشود». وی با ابراز تأسف از اينكه خيلی از دانشگاه های کشور برای خارجی ها نیرو تربیت می کنند اضافه می کند که «بسیاری از مدیران آموزش عالی اضلاْ فکر نمی کنند که برای کی تربیت می کنند؟!» با این وجود هر چه قدر هم که مسئولین دانشکده علاقه مند به ارتباط با صنعت باشند، واقعیت این است که این کار در سیستم دانشگاهی ایران و به خصوص در زیرمجموعه دانشگاه تهران بسی دشوار است. نه تنها مشکلات سیاسی و اختلاف دیدگاه ها از نوعی که در فوق بیان شد وجود دارد بلکه اصلاْ سیستم دانشگاهی درست بلد نیست که چگونه باید با صنعت آشتی کند. به عنوان مثال یکی از مسئولین وزارت نیرو عنوان کرد که ما طرف دانشگاه آمدیم برای بحث کارآفرینی ولی از ما استقبال نشد. در جواب این صحبت دکتر یدالهی گفت ما برای وزارت نیرو نامه فرستادیم ولی از ما استقبال نشد! این موضوع تصویر دعوای یک زن و شوهر را در ذهن من القا کرد که سر یک سوء تفاهم دعوایشان شده ولی نمی دانند برای آشتی کردن چگونه باید با هم صحبت کنند! در این نوشته من دو دیدگاه درباره نقش دانشگاه در مقابل صنعت بیان کردم و خودم هم بیشتر طرفدار دیدگاه دوبم بودم. ولی دیدگاه اول چه فوایدی دارد؟ فایده اش این است که دانشگاه خیلی روتین و بدون هیچ مشکلی در هویت و فلسفه به کار خود ادامه می دهد. اما دانشکده کارآفرینی هم اکنون با این چالش بزرگ مواجه است که آیا باید به پژوهش و مطالعه و پیشرفت علم کارآفرینی بپردازیم یا باید کارآفرین تربیت کنیم؟ دانشگاه به طور سنتی اولی را بلد است (تا حدی!) ولی اکثر ذی نفعان دانشکده کارآفرینی دوّمی را از آن می خواهند. این طور که من متوجه شده ام مسئولین دانشکده هر دو را می خواهند ولی هنوز دقیقاْ نمی دانند چطوری؟ تازه مسئولین دانشکده کارآفرینی اهداف بزرگتری در زمینه دانشگاه کارآفرین نیز در ذهن دارند و نه تنها دانشجویان خود بلکه دانشجویان سایر دانشکده ها را هم می خواهند کارآفرین کنند. با وجود محدودیت هایی که در سیستم پذیرش دانشجو وجود دارد بهترین مدل برای داشتن خدا و خرما در کنار هم چیست؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 آبان1386ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
در جلسه هم اندیشی که سه شنبه ۸ آبان در دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران برگزار شد حرف های زیادی زده شد. در این یادداشت خلاصه ای از بعضی نکات مهم مطرح شده در این جلسه را می خوانید.
در این جلسه بسیاری از افراد مهم از جمله مسئولین دفتر رياست دانشگاه تهران، مسئولين و اساتید دانشکده های مختلف دانشگاه تهران، مسئولين وزارتخانه ها و نهادهای مختلف دولتی، و اکثر اعضای هیأت علمی دانشکده کارافرینی حضور داشتند (اما جای بخش خصوصی به نظر خالی می آمد). در این نوشته سعی می کنم تا جایی که می توانم عناوین درست افرادی که نام می برم را ذکر کنم. مدیریت جلسه را دکتر عباس بازرگان بر عهده داشت و مثل همیشه حضور ایشان در نقش مدیر جلسه بسیار بسیار مفید بود. چرا که دکتر بازرگان را همه دوست دارند و به او احترام می گذارند. او تقریبآْ همه حاضرین را می شناخت و کار مدیریت جلسه را هم به شکل بسیار مناسبی انجام می داد. با وجود مدیریت دکتر بازرگان باز هم به دلیل اینکه حاضرین حرف های مهم برای گفتن زیاد داشتند و خیلی از موضوعات مهم بایستی مورد توجه قرار می گرفت، مشکل پراکندگی بحث تا حدی وجود داشت. در لحظاتی احساس می کردم که معلوم نیست بحث درباره موجودیت و کارکرد دانشکده کارآفرینی است یا مفهوم دانشگاه کارآفرین یا کارآفرینی به طور کلی. البته اگر این جمع را می شد در جلسات بیشتری گرد هم آورد می توانستند این موضوعات را یکی یکی و سر فرصت مورد بحث قرار دهند ولی بعید است که بتوان چنین کاری کرد. من سعی می کنم در غالب این سه موضوع بعضی نکات مطرح شده در جلسه را بیان کنم. برای مطلب بعدی به بحث دو چالش مهم پیش روی کارآفرینی در ایران می پردازم که به نظرم مهم ترین و جنجال برانگیزترین چالش های مطرح شده در این جلسه بودند و بخش بزرگی از بحث را به خود اختصاص دادند. نکته: نوشته های من خلاصه شده اند و ممکن است جملات دقیق گویندگان نباشند. بحث درباره دانشکده کارآفرینی دکتر بازرگان (هیأت علمی دانشکده روانشناسی): دانشکده کارآفرینی باید همه چیزش با دانشکده های دیگر متفاوت (کارآفرینانه) باشد. دکتر یدالهی (هیأت علمی دانشکده کارآفرینی): اگر بحث کارآفرینی را به دو مقوله قابلیت های کارآفرینی و محیط کسب و کار تقسیم کنیم می توان وظایف دانشکده کارآفرینی را در این دو زمینه در نظر گرفت. به عنوان مثال دانشکده کارآفرینی باید دانشگاه ها را ترغیب کند که دانشجویان توانمند تولید کنند و به بهبود شرایط محیط کسب و کار در ایران نیز کمک کند. دکتر الیاسی (هیأت علمی دانشکده کارآفرینی): به نظر من محیط سازی از عهده دانشکده کارآفرینی بر نمی آید و وظیفه ما نیست. دکتر الیاسی: استادان ما باید روش های تدریس کارآفرینانه را به کار گیرند. دکتر تقی یاره (مدیر گروه فناوری اطلاعات دانشکده فنی): دانشکده کارآفرینی خوب است دوره های کارشناسی ارشد کارآفرینی مخصوص لیسانس های مختلف ارائه دهد. (مثلاْ کارشناسی ارشد کارآفرینی مخصوص فارغ التحصیلان کارشناسی فناوری اطلاعات یا الهیات یا...) دکتر تقی یاره: درست است که یکی از وظایف دانشکده کارآفرینی گسترش علم کارآفرینی است ولی بیش از حد به این موضوع توجه نکنید و مراقب وظایف دیگر آن نیز باشید. جلیل صمدآقایی (نویسنده کتاب ها و مقالات مختلف در زمینه کارآفرینی و..؟؟؟): دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران هم اکنون در نوک پیکان کارآفرینی کشور قرار دارد. این دانشکده می تواند کارآفرینی را در ایران زمین بزند یا بالا بکشد. بحث درباره دانشگاه کارآفرین / موضوع کارآفرینی در سطح کل دانشگاه دکتر رضوی (رئیس دانشکده کارآفرینی): دانشجویان قبل از اینکه وارد دانشگاه بشوند جوانانی انگیزه مند، نترس، و پر انرژی هستند. در بعضی رشته ها دانشگاه بعد از ۴ سال آنها را تبدیل به انسان هایی ناتوانمندتر از گذشته می کند. تازه این دانشگاه تهران است! دکتر حبیبی (رئیس دانشکده الهیات): چیزی که می بینم افسردگی، ناراحتی، و بی هدفی دانشجویان دانشکده الهبات است. آنها نگران این هستند که چگونه می توانند کسب درآمد کنند؟ مسئولی از اداره کل اشتغال و کارآفرینی بنیاد شهید: من با بیکاران زیادی از جنس فارغ التحصیلانی که دکتر حبیبی اشاره کردند سر و کار دارم. برای فارغ التحصبلان رشته های فنی مشکل چندانی از نظر فرصت های شغلی نداریم. ۷۰ درصد بیکارانی که با آنها سر و کار دارم فارغ التحصیلان علوم انسانی هستند. چالش مهم شماره ۱ نیز بحثی در این زمینه است: رابطه صنعت و دانشگاه بحث درباره کارآفرینی به طور کلی دکتر سپهری (هیأت علمی دانشکده کارآفرینی): کارآفرینی فقط اشتغال زایی نیست، نوآوری هم بخش مهمی از آن است. نکته: موضوع سوء تفاهم یکی دانستن کارآفرینی و اشتغال زایی داستانی مفصل دارد. در واقعیت این دو می توانند حتی مخالف یکدیگر باشند. برای دیدگاهی در این زمینه به مقاله «کارآفرینی ضد اشتغال» نوشته جلیل صمدآقایی مراجعه کنید. جلیل صمدآقایی: نتیجه ۱۰ سال مطالعه من این است که کارآفرینی یعنی دیوانگی. آیا جرأت این را داریم که نام دانشکده کارآفرینی را بگذاریم دانشکده دیوانگی؟! شوخی: دانشجویان عزیز می توانند دلایل بسیار دیگری برای این تغییر نام ارائه دهند!! و نه فقط برای دانشکده کارآفرینی... دکتر سپهری: من موافق نیستم که کارآفرینی یعنی دیوانگی. کارآفرینی می تواند برنامه ریزی شده و حرفه ای انجام شود. (احتمالاْ دکتر) سید منصور رضوی (یک مسئول سطح بالای دولت): من فقط آمده ام یک کلام بگویم روی «نهضت کارآفرینی» تأکید کنیم. کارآفرینی تا کنون در کشور مورد غفلت قرار گرفته است و باید با این عبارت «نهضت» به توسعه آن سرعت ببخشیم. به نظر من رسالت دانشکده کارآفرینی هم باید گسترش نهضت کارآفرینی باشد. سید منصور رضوی: کارآفرینی و مدیریت چیزهایی است که باید از مهدکودک شروع کنیم به بچه ها یاد بدهیم. چالش مهم شماره ۲ نیز بحثی در این زمینه است: اختلاف ارزشی کارآفرینی با فرهنگ ایرانی/اسلامی
در یادداشت بعدی دو چالش مهم عنوان شده را مورد بررسی بیشتر قرار خواهم داد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 آبان1386ساعت 1:48 قبل از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
کار چیست؟ کار بر دو نوع است. اوّل تغییر مکان جرم نسبت به جرمی دیگر در نزدیکی سطح زمین و دوّم اینکه به دیگران بگوییم این کار را بکنند. نوع اوّل ناخوشايند است و حقوق كمی دارد. نوع دوّم خوشایند است و حقوق بالایی دارد. نوع دوّم تا بی نهایت قابل تعمیم است: نه تنها عده ای هستند که دستور می دهند بلکه عده ای هم هستند که پیشنهاد می دهند که چه دستورهایی باید داده شود. معمولاْ دو نوع پیشنهاد برعکس هم به طور هم زمان توسط دو بدنه سازماندهی شده از افراد داده می شود. به این کار می گویند سیاست. مهارت لازم برای این کار دانش درباره موضوعی که درباره آن پیشنهاد می دهند نیست بلکه هنر نوشتن و سخن گفتن متقاعد کننده است، يا به عبارتی دیگر، تبلیغات.
- برگرفته از متنی با عنوان «در ستایش بیکاری» نوشته برتراند راسل |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 آبان1386ساعت 5:29 بعد از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
در کتاب Through The Looking Glass كه ادامه ماجراهای آليس در سرزمین عجایب است لویس کرول از شوالیه ای می نویسد که با مسئله عبور از روی یک مانع مواجه است:
فهمیدید؟!
به نظر احمقانه می آید ولی جالب اینجا است که اگر دقت کنید ما انسان ها خیلی وقت ها از این استدلال های احمقانه می کنیم! به خصوص در زمینه مسائل کلان اقتصادی / اجتماعی!
اسمش را بگذارید کنایه به روش های حل مسئله نادرست، يا آموزش اهميت تفكر سيستمی یا هر چیز دیگری که دوست دارید. این یک گوشه از متن های زیبای لویس کرول است که من هنوز ترجمه کاملی از آنها به زبان فارسی ندیده ام (و واقعاْ هم ترجمه شان سخت و در بعضی موارد غیر ممکن است). یادداشتی کوتاه درباره نوشته های لویس کرول شامل چند قطعه ترجمه در «اینجا» نوشته ام.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 مهر1386ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
دیشب تمامی دانشجویان کارشناسی ارشد ورودی های قبل و ورودی جدید رشته کارآفرینی دانشگاه تهران به علاوه دانشجویان کارشناسی ورودی جدید رشته مدیریت کسب و کارهای کوچک به یک مراسم افطاری دوستانه در محل جدید دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران دعوت بودند. برای اولین بار بود که این ساختمان جدید را از نزدیک می دیدم. در یک کلام داخل آن خیلی شیک بود و حسابی داشتند به آن می رسیدند. تا آخر این هفته کلاس های آن برای برگزاری کلاس آماده خواهد شد. علاقه مندان می توانند از آن در آدرس خیابان کارگر شمالی (امیرآباد) ابتدای خیابان فرشی مقدم (شانزدهم) بازدید کنند. پس از ورود در سالن اصلی با سه نخل زیبا مواجه خواهید شد و یک راه پله دوست داشتنی به سبک قصرها. داخل کلاس ها در حال تجهیز با میز و صندلی ها امکانات دیگر از نوع باکیفیت ترین ها است و سایت و کتابخانه نیز در حال تجهیز با بهترین کتاب ها و کامپیوترها هستند.
در مراسم افطاری دیشب سه جنبه از شخصیت های دانشکده کارآفرینی نمایان بود:
نمایندگان وزارت کار و شهرداری هر دو در مراسم حضور داشتند و به طور مختصر برای دانشجویان صحبت کردند. آنها نقش مهم دانشکده کارآفرینی را در سیاست های توسعه کشور یادآور شدند و گوشه ای از همکاری های ممکن به دانشکده و این نهادها را توضیح دادند. نمایندگان سازمان بین المللی دانشجویی آیسک (AIESEC) که همین تازگی ها به ایران راه پیدا کرده است نیز در جلسه حضور داشتند و توضیحات مختصری درباره سازمان خود به دانشجویان ارائه دادند. این توضیحات ابتدا به زبان انگلیسی ارائه شد ولی بنا به تقاضای بعضی از بچه های ورودی جدید توضیحاتی به فارسی نیز ارائه شد (بچه ها زبانتان را قوی کنید!!). AIESEC یک فضای جالب برای فعالیت دانشجویان پر انرژی و پر نشاط فراهم می کند و برای آنها فرصت شرکت در کنفرانس های بین المللی و برنامه های کار و زندگی در خارج از کشور را فراهم می کند. درباره AIESEC و اولین جلسه رسمی معارفه آنها در ایران در وبلاگ انگلیسی ام مطلب مفصلی نوشته ام. دانشکده کارآفرینی از ابتدای ورود AIESEC به ایران از این انجمن حمایت کرده و روابط خوبی را با آنها برقرار نموده است. به مناسبت تمام آغازهایی که این روزها می بینم، آغاز سال تحصیلی جدید، راه اندازی دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران، ورود AIESEC به ایران، و همچنین ورود دانشجویان جدید لیسانس و فوق لیسانی رشته کارآفرینی متن زیبایی را از یک صحنه از یک سریال تلوزیونی را در وبلاگ انگلیسی ام خدمت تمامی دوستان و خوانندگان تقدیم کردم. برای دوستانی که در خواندن این متن انگلیسی مشکل دارند (بچه ها زبانتان را قوی کنید!!!!) در اینجا نیر ترجمه این متن را که متن سخنرانی مراسم ورود دانشجویان جدید و آغاز سال تحصیلی در دانشگاه است را به همه دوستان و خوانندگان این وبلاگ تقدیم می کنم. ترجمه این متن را به خصوص به دوستان جدیدم در رشته مدیریت کسب و کارهای کوچک تقدیم می کنم:
شبتان به خیر. امشب می خواهم ورود شما را خوشامد بگویم... ورود به یک رنسانس. یک تجدید حیات. برای یعضی از شما این شب زمان بازگشت شما به زندگی دانشگاهی است و برای برخی دیگر از شما یک آغاز جدید است. بنابراین در طلوع این سفر بزرگی که امروز آغاز می کنید می خواهم فکری را تقدیمان کنم تا با خود ببرید. خوب گوش بدهید: اینجا شکست خواهید خورد. دانشگاه نقطه اوج دوره دبیرستان شما نیست. بلکه آغاز زندگی بزرگسالی شما است. اما یک آغاز آرام و شیرین که هیچ شباهتی به محدودیت ها و مسئولیت های که در آینده زندگی به تدریج با آنها مواجه خواهید شد ندارد. پس اینجا شکست بخورید... این فرصت شما است. کارهایی انجام دهید که می دانید نمی توانید انجام دهید، یا فکر می کنید نمی توانید انجام بدهید ولی در عمیق ترین و پنهان ترین جای قلبتان امید دارید که بتوانید. به کارها وارد نباشید. خجالت زده شوید. ضعیف باشید. دل را بزنید به دریا، یا به اقیانوس! هر چه محکم تر زمین بخورید، بلندتر بر می خیزید. هر چه با صدای بلندتر شکست بخورید، واضحتر صدای زنگ موفقیت آینده تان را خواهید شنید. شکست یک هدیه است. از آن استقبال کنید. آدم هایی هستند که هر روز با این فکر زندگی می کنند که چطور این آدمی شدند که الان هستند، چطور فرصت های خاصی را از دست دادند و چرا راه کمتر طی شده را انتخاب نکردند. آن آدم ها شما نیستید. شما از نزدیک شاهد تحول خودتان هستید. و در تحول خودتان شاید حتی جهان را هم متحول کنید. این را باور کنید و به استقبال این انسان جدیدی که دارید می شوید بروید. این لحظه شما است. الان. نه ده دقیقه دیگر و نه فردا، واقعاْ الان. این را بدانید و با پوست و گوشتتان لمس کنید و هر روز که از خواب بیدار می شوید به یادش بیاورید. و بعد ادامه دهید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 مهر1386ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
یکی از زیبایی های نوشته های پیتر دراکر این است که او فقط متمرکز روی مسائل مدیریت و کسب و کار نیست و خیلی از مسائل مهم جامعه برایش جالب است. برای همین هنگام مطالعه دراکر چیزهای بسیار جالبی یاد می گیرم. از جمله مطلب امروز.
پس از انقلاب صنعتی در انگلیس مردم دوران بسیار سختی را پشت سر گذاشتند و با وجود اینکه جامعه در کل در حال توسعه بود، وضعیت رفاه و معیشت مردم تا سال ها وخیم بود. به همین دلیل اغلب زنان و مردان خانواده همگی برای کسب درآمد کار می کردند. پس از آن که آرام آرام وضع مردم بهتر شد، خيلی از خانواده ها توانستند فقط به درآمد یک نفر مرد خانه اتکا کنند. به تدریج اینکه زن ها کار نکنند تبدیل به یک نماد پول دار بودن و با کلاس بودن شد. بنابراین تا همین ۷۰-۸۰ سال پیش اگر از یک مرد انگلیسی می پرسیدید که «همسرتان شاغل هستند؟» به غرورش بر می خورد!
مدتی بود که بحث کنکور کارشناسی ارشد مدیریت در این وبلاگ کم شده بود. اما اخیرا با وجود اینکه اکنون وبلاگ های تخصصی برای این موضوع وجود دارد (قسمت پیوندها را ببینید) اما باز هم این وبلاگ یکی از فضاهای بحث در این مورد شده است. من در این بحث ها از دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران زیاد تعریف کردم و افراد را تشویق به آمدن به این رشته کردم و به عدم رعایت بی طرفی متهم شدم که تا حدی اتهام درستی است. خب چه کار کنم من در بطن ماجاراهای تأسیس این دانشکده هستم و به نظرم می آید جای جالبی خواهد شد. نقشه ساختمانی که قرار است برای آن بسازند را دیدم و خیلی شیک بود. خوش به حال دوستانی که دو سه سال دیگر احتمالاْ تکمیل آن را شاهد خواهند بود. نام چند تن از اعضای هیأت علمی که قرار است این دانشکده داشته باشد و خیلی از آنها خودشان درخواست کردند که عضو هیأت علمی اینجا باشند را دیدم و باید بگویم که شامل چند تن از بزرگترین نام های ایران می شود. هم اکنون دانشکده مشغول فعالیت های زیادی است از جمله تجهیز کتابخانه که من مستقیماْ درگیر آن هستم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
امروز دستی بر سر و روی صفحات انگلیسی ام کشیدم و به خصوص وبلاگ انگلیسی ام را درست و حسابی راه انداختم. لینک های مربوطه در قسمت پیوندهای روزانه هم آمده است. مقداری توضیحات درباره خودم به زبان انگلیسی در صفحه درباره من نوشتم. یک قسمت مقالات در حال کار یا Working Papers هم اضافه کردم مخصوص کارهای انگلیسی زبانم که فکر می کنم می توانند با مقداری اصلاح و تکمیل قابل چاپ شوند. البته فعلاْ یکی بیشتر نیست! از همه علاقه مندانی که فکر می کنند می توانند به تکمیل و یا اصلاح این مقالات کمک کنند دعوت به همکاری می کنم.
سعی می کنم از این به بعد بیشتر به وبلاگ انگلیسی ام برسم بنابراین اگر اینجا کمتر به روز می شود تعجب نکنید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 مرداد1386ساعت 0:59 قبل از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
اگر در روزهای اخیر به صفحه «مفالات ترجمه یا تأليف شده ام» سر زده باشید دیده اید که حسابی مشغول به روز کردنش بوده ام. در فایل های قدیمی روی کامپیوترم گشتم و یک سری از کارهای ترجمه یا تأليف که قبل از سال ۱۳۸۴ انجام داده بودم را پیدا کردم. بعد از يك مقدار اصلاحات کوچک جدید آنها را برای دسترسی عموم در اینترنت گذاشتم. امیدوارم مورد استفاده قرار بگیرند. خواندن «روایتی از خلاقیت» را به همه دوستان توصیه می کنم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 مرداد1386ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
در یک وبلاگ جالب در یاهو ۳۶۰ مطلبی دیدم درباره گزاره «خواستن توانستن است» (لینک) واقعاْ از خواستن تا توانستن چقدر را است؟
اگر دقت کرده باشید خیلی خیلی پیش می آید که وقتی با قهرمانان ورزشی و یا سایر انواع افراد موفق مصاحبه می کنند. جمله هایی شبیه به اینها زیاد می شنوید:
خلاصه اینکه اگر X آنگاه می توانی... امّا نكته مهم اين است كه منظور آنها از اين جملات اين است كه «من خودم X و توانستم، پس شما هم اگر X می توانید» اما آیا این نتیجه گیری درست است؟ آیا درست است که فرض کنیم آنچه یک بار برای ما اتفاق افتاده است همیشه برای همه اتفاق خواهد افتاد؟ انسان ها به طور معمول این اشتباه را می کنند... در واقع انسان هایی که می گویند خواستن توانستن است معمولاْ آنهایی هستند که توانسته اند! چرا هیچ وقت نمی رویم با آنهایی مصاحبه کنیم که خیلی می خواسته اند یا خیلی تلاش کرده اند ولی نتوانستند؟ حالا در همین رابطه یک چیز خیلی جالب اینجا دربار تحقیقات علم کارآفرینی بنویسم! در تحقیقات کارآفرینی بسیار بسیار مرسوم است که با کارآفرینان موفق مصاحبه می کنند و آنها را حسابی مورد بررسی و موشکافی قرار می دهند تا بتوانند درک کنند که این افراد چگونه موفق شده اند. معمولاْ این محققین دنبال این هستند که ببینند فرد مورد نظر چه ویژگی هایی داشته است که باعث موفقیت او شده اند. در ایران هم کارهایی در این زمینه ها می شود. دکتر احمدپور داریانی، كه از اساتيد خوب ما هستند، با کارآفرینان زیادی مصاحبه کرده اند. امّا از سال ۱۹۹۲ تا كنون شخصی به اسم Paul Reynolds بر اين روش تحقيق ايراداتي وارد كرده است. به طور خلاصه او می گوید که اولاْ زیاد مهم نیست که فرد کارآفرین چه ویژگی هایی دارد، باید بررسی کرد که فرایند کارافرینی چگونه و در چه شرایطی طی شده است. دوّماً كه چرا فقط كارآفرينان موفق را بررسی کنیم؟ این کار مثل این می ماند که برای بررسی احتمال موفقیت در یک بازی شانس، نمونه آماری خود را فقط از ميان برنده ها انتخاب كنيم و نتيجه بگيريم كه احتمال موفقيت ۱۰۰٪ است!! روش تحقیق جدیدی که آقای Reynolds پیشنهاد می کند به عنوان Nascent Entrepreneurship معروف شده است و تآکید دارد که یک نمونه از کارآفرینانی که تازه کار خود را شروع کرده اند و معلوم نیست موفق بشوند یا نه را بررسی کنیم. در این بررسی به فرآیند کارآفرینی بیشتر توجه داشته باشیم و بررسی را چند بار تکرار کنیم تا ببینیم در هر تکرار وضعیت کارآفرین چقدر تغییر کرده است. شاید یکی که خیلی خوب پیش می رفت دفعه بعد که بررسی کردیم شکیت خورده باشد. در ضمن شکست خورده ها را فراموش نکنید! خواستن همیشه توانستن نیست امّا اگر از آنهایی که می خواستند و نتوانستند درس بگیریم شاید بهتر بتوانیم. در همین رابطه درباره موضوع به اشتراک گذاری دانش شکست خوردن در وبلاگ مدیریت دانش هم مطلب جالبی نوشته ام (لینک). |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
مدتی است که متوجه شدم که مقدار زیادی از جالب ترین خبرها و مطالب به روزی که در اینترنت پیدا می کنم روی وبلاگ های با کیفیت انگلیسی هستند. همچنین موضوع مورد نظرم برای پایان نامه کارشناسی ارشد، یعنی اقتصاد توجه (Attention Economy) به دلیل بدیع بودن هنوز در ادبیات رسمی دانشگاهی کمتر دیده می شود اما در وبلاگ هایی که در خط مقدم فناوری و نوآوری به سر می برند مطالب جالبی درباره آن وجود دارد. از این رو تصمیم گرفتم تا به طور جدی تر و منظم تعدادی از این وبلاگ ها را پیگیری کنم. خوشبختانه از طریق فناوری هایی مانند RSS این روزها خیلی راحت تر می توان این کار را انجام داد. با استفاده از Bloglines تمام وبلاگ هایی را که دوست دارم زیر نظر داشته باشم را در یک جای مرتب و منظم نگهداری می کنم. شما هم می توانید این فهرست وبلاگ های زیر نظرم را ببینید. کافی است روی لینک وبلاگ های انگلیسی مورد علاقه ام در قسمت پیوندهای روزانه کلیک کنید. البته این فهرست خیلی بزرگ است و معمولاْ فقط می رسم چند تا از آنها را بررسی کنم.
از آنجایی که هنوز وبلاگ های فارسی نسبت به وبلاگ های انگلیسی از بلوغ کمتری برخوردار هستند، وبلاگ ها (و به طور کلی تر رایانش اجتماعی) در ذهن بسیاری از ایرانیان از مقام و منزلت پایینی برخوردارند. یکی از دلایل این موضوع این است که افراد مهم و با سواد کمتر به زبان فارسی وبلاگ می نویسند و آنهایی هم که می نویسند (مانند بعضی شخصیت های سیاسی) بیشتر به خاطر این است که بگویند ما هم با تحولات جهان هماهنگیم و مطالب زیاد جالبی نمی نویسند. راستش را بخواهید خود من هم وقتی وبلاگ خودم را با وبلاگ های مورد علاقه انگلیسی ام مقایسه می کنم فکر می کنم که عجب وبلاگ ضعیفی دارم!! برای اینکه دستتان بیاید که در وبلاگ های انگلیسی مورد علاقه ام چه آدم های جالبی چه وبلاگ های جالبی می نویسند (البته از نظر من) در اینجا چند مورد از این نگین های ارزشمند اینترنت را بیشتر معرفی می کنم: رادار خط مقدم صحنه نوآوری در فناوری اطلاعات وبلاگ رادار اورایلی که نویسندگان زیادی دارد به ریاست و سرنویسندگی تیم اورایلی، بنیانگذار و مدیرعامل شرکت اورایلی مدیا اداره می شود. برای نویسنده شدن در این وبلاگ باید مراحل زیاد و سختی را طی کنید که از نظرهای با کیفیت نوشتن شروع می شود. این وبلاگ واقعاْ در خط مقدم نوآوری در صحنه فناوری به سر می برد به خصوص فناوری اطلاعات. البته رادار اورایلی فقط یک وبلاگ نیست و کنفرانس های معتبری برگزار می کند و تحقیقات جالبی انجام می دهد. چند مورد از مهم ترین تحولات فناوری اطلاعات در دو دهه اخیر قبلا در این وبلاگ پیشبینی شده بودند. عبارت Open Source برای اولین بار در یکی از گردهمایی های این وبلاگ مطرح شد. کنفرانس eTech آنها در سال ۲۰۰۶ با محوریت موضوع اقتصاد توجه یا Attention Economy برگزار شد و همانجا بود که خانم لیندا استون نایب رئیس مایکروسافت سخنرانی به یاد ماندنی خود درباره اقتصاد توجه را ارائه داد. بزرگ مدیریت و وبلاگ هارواردی اش توماس داونپورت هم اكنون وبلاگ خود را در مجموعه انتشارات Harvard Business Online مي نويسد. او كه از بزرگان علم مديريت امروز محسوب می شود، استاد دانشگاه Babson است و در شرکت Accenture یک مشاور بسیار معروف و معتبر است. او از بنیانگذاران تفکر فرایندی بوده و در زمینه های مدیریت دانش و مدیریت توجه بسیار کار کرده است. کتاب های بسیاری در زمینه مدیریت نوشته است از جمله معروف ترین کتاب ها در زمینه های مدیریت دانش و اقتصاد توجه. می توان گفت کتاب سال ۱۹۹۸ او و لری پروساک به نام Working Knowledge از دلایل اصلی فراگیر شدن مبحث مدیریت دانش بود. وی اخیراْ در یک مناظره با اندرو مکافی کاربرد رایانش اجتماعی در داخل سازمان را به چالش کشید. کارآفرین ماهر در بطن کسب و کار مارک اندریسن چند ماهی است که وبلاگ نویسی را آغاز کرده و وبلاگ خوان ها را دیوانه خود کرده است! او یک کارآفرین سریالی است و تا کنون پایه گذار چند شرکت از جمله Netscape بوده است. وی اخیراْ برای جدیدترین شرکتش Ning موفق به جذب ۴۴ میلیون دلار سرمایه خطرپذیر (Venture Capital) شده است. بعد از این همه کارآفرینی خودش هم یک سرمایه دار محسوب می شود و برای چند شرکت هم سرمایه گذار فرشته (Angel Capitalist) بوده است. نوشته های او بسیار جالب و کاربردی است. اخیراْ به دلیل ازدحام زیاد نظرهای مردم و وقت کمی که دارد، نظر گذاشتن در وبلاگش را غیر فعال کرده است. استراتژیست آینده جان هاگل یک مشاور استراتژی است که اخیراْ برای راه اندازی یک مرکز تحقیقاتی جدید به شرکت مشاور Deloitte Touche پيوسته است. او در اوائل دهه 80 نايب رئيس برنامه ريزی استراتژيك شركت آتاری بود و تجربه کارآفرینی و مشاوره در شرکت های McKinsey و BCG را نیز دارد. او بعد از فارغ التحصیلی از Oxford دارای مدارک حرفه ای در زمینه حقوق و MBA از دانشگاه هاروارد است. من از طریق همین وبلاگش با نوشته های بی نظیر او آشنا شدم. آخرین نوشته اش درباره ارائه اش در کنفرانس Supernova 2007 را هر بار می خوانم سرم سوت می کشد! در این نوشته او سرفصل های تحقیقاتی این مرکز جدیدش را در قالب چند سوال جالب مطرح می کند که به نظرم بسیار بسیار موضوعات جالبی برای تحقیق هستند و احتمال می دهم این سوالات در سال های آینده بخشی از درگیری های فکری من را تشکیل دهند. حتماْ با دیدن کیفیت این وبلاگ ها منظورم را متوجه می شوید. این وبلاگ ها چیز کمی نیستند. نوشته های این گونه وبلاگ ها آینده جهان را می سازند. این نویسنده ها تا کنون هم نقش مهمی در ساختن آینده داشته اند و نظرات آنها برای خیلی ها مهم است. انها هم افراد مهمی هستند و هم در کارشان خیلی واردند و هم نویسنده های خیلی خوبی هستند. خیلی خوشحالم که وبلاگ می نویسند! این وبلاگ ها مانند دیگر آثار ارزشمند، جهان و آینده آن را شکل می دهند. اگر بخواهم ادامه بدهم باز هم از این نوع وبلاگ ها زیاد هست برای معرفی اما بررسی بیشتر آنها را به عهده خواننده علاقه مند می گذاریم! امیدوارم از این وبلاگ ها لذت ببرید و خودتان هم وبلاگ های جالبی پیدا کنید. وبلاگ های جالب را به ما هم معرفی کنید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 تیر1386ساعت 1:21 قبل از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
سرفصل ها و اسلایدهای سمینار آشنایی با سیستم های مدیریت دانش را می توانید در «اینجا» ببینید. یادداشت امیر آزادی درباره سمینار را «اینجا» ببینید.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
قرار است روز چهارشنبه ۲۰ تير ۱۳۸۶، ساعت ۱۷:۳۰ همراه با مهندس سعيد امامی یک سمینار مقدماتی در زمینه مدیریت دانش ارائه دهیم. جزئیات بیشتر را در اینجا ببینید.
مکان: خانه مدیران سازمان مدیریت صنعتی موضوعات اعلام شده بیشتر در زمینه مقدمات مدیریت دانش است اما احتمالا در اواخر صحبت هایم درباره موضوع رایانش اجتماعی یا Social Computing هم صحبت خواهم کرد. موضوع بسیار جالبی است که اخیرا درباره اش تحقیق کرده ام. بحث داغ جهان هم هست در حال حاضر. استفاده از فناوری هایی مانند وبلاگ، ويكی، برچسب گذاری (Tagging)، و شبکه های اجتماعی در داخل سازمان موج جدیدی در مدیریت دانش ایجاد کرده است که رویکردی چابک، انعطاف پذیر و پایین به بالا دارد. اگر علاقه مند هستید در سمینار بیشتر در این باره صحبت خواهم کرد. خوشحال می شوم کسی را در سمینار ببینم که به من بگوید از طریق این وبلاگ مطلع شده است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 10:13 بعد از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
انجمن بین المللی مدیران ایرانی (سایت) ضمن اینکه از علاقه مندان دعوت به عضویت می کند، در ايميلی به من برگزاری کارگاهی در زمینه کارآفرینی را به مدت یک هفته از ۲ الی ۷ تیر ماه اعلام کرده است. درباره اش اینجا بخوانید.
جالب است که Entrepreneurship را فرصت ورزی ترجمه کرده اند و از به کار بردن واژه کارآفرینی خودداری کرده اند. باید دید این واژه پیشنهادی جدید تا چه اندازه می تواند با واژه کارآفرینی رقابت کند. سخنرانان اعلام شده برای کارگاه افراد بسیار جالبی هستند و خیلی دوست دارم با آنها هم صحبت شوم اما هزینه شرکت در کارگاه در ارزان ترین حالت ممکن ۳۵۰ هزار تومان است که خبلی زیاد است. اگر کسی رفت لطفاْ برای ما تعریف کند! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 1:37 قبل از ظهر توسط محمد كيهاني |
|
|
ممنون از خانم بهروز آذر و آقای رضايی برای اطلاعاتی كه در نظرات مطلب قبلی دادند. امسال ظرفيت كارشناسی ارشد كارآفريني 80 نفر است. اين 80 نفر نقش مهمی در توسعه كشور خواهند داشت و امكانات و فرصت های فوق العاده ای پيش رويشان خواهد بود. اگر می توانيد بياييد كارآفرينی بياييد.
در وبلاگ خانم بهروز آذر فهرست گرايش های واقعی كارشناسی ارشد كارآفرينی را ببينيد و دفترچه كنكور را زياد جدی نگيريد. اين فهرست را مسئولين دانشكده در نشست مطبوعاتی شنبه صبح اعلام كردند: |